بخش كرد و قريب « 1 » دو هزار سوار و پياده و استر پالانى و اردو بازارى [ 19 ] بر سر او جمع شدند و وقت چاشت قشون « 2 » مرتب كرده بر سر پشته « 3 » ايستاده راه « 4 » نظاره مىكرد و منتظر خبر مىبود .
درين اثنا ابرى پيدا شد و باد و بارندگى شد و تگرگى عظيم باريد و باد برابر او بود . چهارپايان او مجموع « 5 » روى بگردانيدند « 6 » بعد از ساعتى كه هوا صافى « 7 » شد ، همچنان منتظر خبر مىبود . امراى خود را كه فرستاده بود « 8 » در اوجان جمع شده بودند . جانى بيك خان از راه سراب به او جان آمد « 9 » چون لشكر ملك اشرف را ديد امر كرد تا به طريق جرگه شكار ايشان را در ميان گيرند . امراء اشرفى چون عظمت لشكر خانى « 10 » ديدند « 11 » به صد زحمت جان خود را خلاص داده متفرق شدند . جانى « 12 » بيك خان از قورق « 13 » اوجان نزول نمود . ملك اشرف « 14 » همچنان بر پشتهء سعيدآباد ايستاده بود « 15 » و انتظار خبر مىكشيد ، ناگاه سوارى از راه پيدا شد ، چون به نزديك رسيد ، شيخ « 16 » خلقى اختاچى بود . سر در گوش ملك اشرف نهاده سخنى مختفى گفت . ملك اشرف « 17 » چون حقيقت معلوم كرد ، ديگر مجال توقف نداشت « 18 » ، روى بگردانيد و به طرف تبريز روانه شد و آن شب در « 19 » شنب غازاران بسر برد و بامداد به طرف « 20 » خواتين و خزاين « 21 » روانه شد و بقيهء مردمى « 22 » كه با او مانده بودند « 23 » توقف نمودند جون به آغروغ « 24 » رسيد ، دو نفر غلام گرجى با او بودند و خواجه لؤلؤ و خواجه - شكر كه همراه خواتين و خزاين بودند ، مردم مرند و استربانان و قلغچيان « 25 » دست به غارت دراز كرده بودند * خاتونان نيز متفرق شده ملك اشرف چون آن « 26 » حال مشاهده كرد به طرف خوى روانه شد . خانههاى محمد بالغچى « 27 » در صحراى خوى بود « 28 » ، چون از حال ملك اشرف خبر يافت او را استقبال كرده در خانهء خود فرود آورد و كس نزد جانى بيك خان فرستاد .
خان امير بياض را روانه ساخت تا ملك اشرف را بياورد و خواجه محمود ديوان « 29 »
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : قريب به دو هزار
( 2 ) - ب ، م : قوشون
( 3 ) - ب : بر فتنه . ن : برفيه
( 4 ) - ن : راهها را
( 5 ) - ن : جمله
( 6 ) - بگردانيدند و
( 7 ) - ن : صاف شد جانى بيگ خان از راه سراب
( 8 ) - ب . م : بود و
( 9 ) - م : آمد لشكر
( 10 ) - ن : خانى بيگ را
( 11 ) - م : ديد
( 12 ) - جانى از
( 13 ) - م : در قورق
( 14 ) - م : اشرف با مردمان
( 15 ) - م . ب . ن : بودند
( 16 ) - ن : شيخ خلف اخنافى . م : شيخ خلقى احتاحى
( 17 ) - ن : اشرف ديگر
( 18 ) - ن : نيست
( 19 ) - ن : در غازان . ب : در شب
( 20 ) - ن : به طرف خزانه و خواتين
( 21 ) - م : خزانه
( 22 ) - ن : آنمردمى
( 23 ) - م . ب : مانده بود
( 24 ) - ن : آغرق
( 25 ) - ن : قلقچيان
( 26 ) - م : اين
( 27 ) - ن : بالقچى
( 28 ) - ن . ب . م : بودن
( 29 ) - ن : دلان