اهل تبريز شاديها كرده خدمات بسيار نسبت به امير كاووس به جا آوردند « 1 » و جانى بيگ خان از اوجان كوچ كرده به جانب هشترود رفت و تا نزديك كوسو رسيد و از آنجا مراجعت كرده با ده هزار سوار به تبريز آمد و در دولتخانه نزول كرد و يكشب در تبريز بود . صباح به مسجد خواجه عليشاه رفت و نماز گزارد و امرا و لشكريان كه همراه او بودند همه در ميان راهها « 2 » و رودخانه نزول كردند و بر در خانه هيچ مسلمانى نرفتند . جانى بيگ خان از تبريز بواسطه آنكه انحراف مزاجى داشت ، متوجه اوجان شد و باز به هشترود آمد . آن سال زراعت بيشترى در آنجا كرده بودند و محصول « 3 » بر سر پا بود دو نوبت « 4 » لشكر جانى بيگ خان به عظمت چنان بدانجا عبور كردند ، يك خوشه غله شكسته نشد و از اينجا نتيجه عدل و ظلم تصور ميتوان كرد چنان كه گفتهاند كه « 5 » :
ظالم برفت و قاعدهء ظلم ازو « 6 » بماند * عادل برفت و نام نكو يادگار كرد « 7 »
جانى بيگ خان پسر خويش بردى بيگ را با پنجاه هزار مرد در « 8 » تبريز گذاشت و پسر ملك اشرف تمور « 9 » تاش و دختر او سلطان بخت را با خود همراه به مملكت خود برد .
مؤلف صفوة الصفا گويد در ايامى كه شيخ صدر الدين در اردوى جانى بيگ خان تشريف داشتند ، روزى گذرم بر خيمهاى افتاد كه ملك اشرف در آن محبوس بود . چون مرا ديد نزد خود طلبيد و گفت التماس من آنست كه حضرت شيخ در مقام امداد درآمده نزد خان مرا شفاعت نمايد « 10 » . هر چند ازين مجرم نسبت بدان حضرت بىادبىها واقع « 11 » شده اما ، نظم « 12 » ؛
از من گنه آيد و من آنم * از تو كرم آيد و تو آنى
من در حال به خدمت حضرت شيخ رفته « 13 » التماس او را عرض كردم عرق « 14 » ترحم آن حضرت در حركت آمد ، خواست كه ملتمس او را مبذول دارد اما بعضى از سالكان صلاح انديش و مريدان حقايق كيش مانع مقدمات او گشته ، لاجرم آن محقق صادق علة ذات - عليلش را حواله به مقتضاى طبيعت جانى بيك خان كرده « 15 » از آن اظهار ننمود . و هم در آن اوقات به طريقى كه سبق ذكر يافت به تيغ سياست
« وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ »
« 16 » رشتهء زندگانى آن سرگشتهء باديه نادانى قطع شد و حضرت شيخ صدر الدين موسى به فراغ بال و رفاه حال به كسب مثوبات « 17 » اخروى و ترقيات معنوى مشغول گشته به مراسم شكر نعمت دافع « 18 » آن
هامش
( 1 ) - ن : مىآوردند
( 2 ) - ن : راه
( 3 ) - ن : محصول رسيده
( 4 ) - ن : نوبت ديگر
( 5 ) - ب : نظم . ن : بيت
( 6 ) - ن : او
( 7 ) - ن : ماند
( 8 ) - ن : به تبريز
( 9 ) - ن . تيمور
( 10 ) - ن : نمايد و
( 11 ) - مز : واقع اما
( 12 ) - ن : بيت . مز ، م : ندارد
( 13 ) - ن : رفته او را
( 14 ) - ن : « عرق » ندارد
( 15 ) - ن : كرده اظهار
( 16 ) - سورهء 2 آيهء 179
( 17 ) - مز : مشويات
( 18 ) - ن : واقع