جامع اسباب تفرقه و باعث تفرقهء اسباب جمع هر فرقه قيام نمود تا هنگامى « 1 » كه امارات انتقال [ 21 ] از اين منزل پر آفات ظاهر گرديد . آنگاه نور حدقه « 2 » ولايت شيخ خواجه على كه به حليهء استعداد و ارشاد متحلى بود از ساير اولادش به وفور رشد و رشاد ممتاز « 3 » مقتداى ارباب نياز ساخته قايم مقام خويش گردانيد و بعد از انقضاى اندك زمانى قايد اجل آن مرشد بىبدل را به قصور دار السرور رسانيد . از جمله مريدان آن حضرت با رفعت سيد ابرار امير قاسم انوارست كه شرح كمالات و بلندى قدر او محتاج به ايراد نيست * . نام اصلى او معين الدين على است و چون خوابى ديده بود كه قسمت انوار مىكند و صورت واقعه به زروهء عرض آن حضرت رسانيد به موجب اشارت كثير البشارة آن حضرت مسمى به قاسم انوار شده . وفاتش به موضع خرجرد « 4 » جام در شهور سنهء سبع و ثلثين و ثمانمائه . در همانجا مدفون گشته ، مير عليشر عمارتى عالى در آن بقعه احداث نموده اما ناتمام مانده و مير قاسم انوار اين ابيات در مرثيهء آن ستوده صفات فرمود « 5 » :
صدر ولايت كه نقد شيخ صفى راست * قرب نود سال بود رهبر « 6 » اين راه « 7 »
جانش بوقت رحيل عطسه زد و گفت * يا ملك الموت قد وصلت الى اللّه
حالت او را ملك چو ديد عجب ماند * گفت كه يا شيخ الف ، يرحمك اللّه
سوخته شد قاسمى ز فرقت خواجه * صبر كن اندر فراق صبرك اللّه
و از آثار آن حضرت حظيرهء مقدسه و دار الارشاد اردبيل است و سلاطين زمان چون « 8 » جانى بيك خان و ولدش بردى بيك خان اوزبك و پادشاه صاحبقران امير تيمور گوركان به قدم نيازمندى بدرگاه فلك اشتباهش شتافته خدمات به تقديم رسانيدهاند « 9 » . منقولست كه در حينى كه امير تيمور گوركان از بلاد روم و آن مرز و بوم مراجعت نمود « 10 » ، در اردبيل به زيارت مرقد اطهر و مضجع « 11 » مطهر سلطان شيخ صفى الدين مشرف شده « 12 » به مجلس سلطان شيخ صدر الدين رسيدند . بعد از شرف مجالست از آن حضرت استدعا فرمودند كه از من چيزى طلب فرمائيد ، آن حضرت فرمود كه جمعى اسيران را كه از روم همراه آورده محبوس دارى « 13 » به من ببخش . « 14 » امير تيمور حسب الامر آن حضرت آن جماعت را بديشان بخشيد و از آن تاريخ آن طوايف در روم
هامش
( 1 ) - ب : هنگام
( 2 ) - ب : حديقه
( 3 ) - ن : ممتاز و
( 4 ) - ن : صرصر و جام
( 5 ) - ن : فرموده
( 6 ) - ن : رهبر ايران
( 7 ) - ن : ابيات بعدى را ندارد
( 8 ) - ب ، م . ن : چون بيگ خان اوزبك
( 9 ) - ن : بتقديم رسائيد كه در حينى
( 10 ) - ب ، م : مراجعت نموده
( 11 ) - ن : « مضجع » ندارد
( 12 ) - ب . م . ن : شد
( 13 ) - ن : داريد
( 14 ) - ن : ببخشيد . ب : بخش