به شهر تبريز داخل شده « 1 » با امير بياض به خانههاى ملك اشرف كه در ربع رشيدى مىنشست رفتند « 2 » . جمعى از اجامره تبريزى چند از آن منازل بيرون مىآوردند . آن جماعت را گرفته يكى « 3 » از آنها [ را ] به قتل آوردند . خواجه محمود و امير بياض خانههاى او را كافته « 4 » چيزى چندان نيافتند « 5 » . امير بياض به جانب خوى رفت و خواجه محمود به شهر داخل شد و بتكچيان « 6 » را طلب فرمود و تفحص « 7 » اموال و اساس او كرد . بتكچيان نسخه بنوشتند « 8 » ، گوسفندى چند و مرغى « 9 » كه در مواضع سپرده بود « 10 » . بواسطه نتاج و جفتى « 11 » چند به جهت زراعت ، در نواحى « 12 » ولايات « 13 » تبريز همه را بازيافت نمودند . درين اثنا خبر رسيد كه در مرند از جواهر ملك اشرف نفايسى چند يافتهاند . خواجه محمود بعضى از لشكريان « 14 » فرستاده آنچه در مرند يافته بودند گرفتند و امير بياض به خوى رفت و ملك اشرف را بياورد و چون به تبريز رسيد ، در « 15 » كوچهها مردم شهر از بامها خاكستر برو « 16 » مىريختند و بىحرمتى هر چه تمامتر به او « 17 » مىنمودند . او را به خانهء خانى بيگى « 18 » والدهء « 19 » خواجه شيخ كججى بردند و در آنجا محبوس شد . امير كاووس شروانى و مولانا محى الدين بردعى آنجا بودند .
ملك اشرف دست امير كاووس را مىبوسيد و تضرع و زارى مىكرد و امير كاووس او را استمالت ميداد . بعد از آن او را پيش خان بردند . خان با او خطاب كرد كه چرا اين مملكت را خراب كردى ؟ جواب گفت « 20 » كه لشگرى [ 20 ] خراب كرد و اطاعت امر من نمىكردند . جانى بيك خان مىخواست كه ملك اشرف را قصد نكرده به مملكت خود برد ، امير كاووس و قاضى محى الدين بردعى مبالغه كردند و گفتند مادام كه او زنده است مردم اين مملكت « 21 » ازو ايمن نباشند و فتنه و آشوب برخيزد ، جانى بيك را معقول افتاده فرمود كه شما دانيد ايشان حكمى حاصل نمودند كه مستحفضان ملك اشرف او را به اهل تبريز سپارند تا به قتل آورند « 22 » . اتفاقا او را از اسب به زير كشيده شمشير در پهلوى او كردند « 23 » ، سر شمشير از پهلوى ديگرش بيرون آمد و سر او را به تبريز آوردند و در ميدان بر در مسجد مراغيان آويختند و
هامش
( 1 ) - م : شد
( 2 ) - م : ( حاشيه ) فرود آمدند
( 3 ) - ن : يكى يكى
( 4 ) - ن . م : شكافته
( 5 ) - ب : نيافتهاند . م : يافتند
( 6 ) - ن : تبكچيان
( 7 ) - ب : تفحص اسباب و
( 8 ) - ن : نوشتند
( 9 ) - ن : مراعى
( 10 ) - ن : بودند
( 11 ) - ن : خصبى
( 12 ) - ن : نواحى تبريز همه را
( 13 ) - م . ب : ولايت
( 14 ) - ن : لشكريان را
( 15 ) - ب . م : در كوچهاى
( 16 ) - م : به روى
( 17 ) - ن : با او
( 18 ) - ن . م . ب : بيگ
( 19 ) - ن : والد
( 20 ) - ب . م . ن : جواب داد
( 21 ) - ن : ملك
( 22 ) - ن : آرند
( 23 ) - ن : كردند از پهلوى ديگرش