تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 608

مساهمون:

ص٦٠٨
راه « 1 » بعضى از گريختگان به دو رسيده خبرهاى هايل چون زهر هلاهل به دو دادند . وى « 2 » دانست كه شاهزاده سلطان حيدر ميرزا از جام ناگوار روزگار غدار شربت فنا چشيده است و رخت هستى به دار البقا كشيده فرياد و فغان از نهاد او بر آمد « 3 » از بيم جان با فوجى از معتمدان مراجعت نموده چون مار سوراخ مىجست و با لشگر سنگين خود را به ورامين انداخت و به اتفاق جمعى كوته‌انديش كوچه‌بندان قصبه نمود « 4 » . در آن اثنا امير خان تركمان و حسين خان سلطان خنوسلو با لشگر بىكران در حوالى ورامين نزول نمودند « 5 » رسولان كاردان نزد « 6 » پير ناتوان فرستاده گفتند كه « 7 » بايد ترك خصومت كرده متوجه درگاه عالم پناه گردى . نظم « 8 » :
كه آمد برين در ز روى « 9 » نياز * كه بر هر دو عالم نشد « 10 » سرفراز
برين آستان هر كه سايد جبين * به اقبال و دولت شود همنشين
وى جواب داد كه آمدن من در اين ايام متعسر بلكه « 11 » متعذر است . امرا بار ديگر كس فرستاده « 12 » پيغام دادند كه جماعتى [ 444 ] كه داغ عداوت اين خاندان سلطنت آشيان بر ناصيهء ايشان كشيده در كنف « 13 » رعايت و حمايت گرفتن از صوفيگرى دور است . صلاح دولت در آنست كه آنها را « 14 » گرفته تسليم ما كنى و خود متوجه درگاه عالم پناه گردى كه « 15 » چون كشتى راى خطاگراى او شكسته بود در گرداب اضطراب و دجلهء انديشهاى ناصواب افتاد . بنابر آن « 16 » ابواب اجابت بر روى دولت جهان‌گشاى مسدود ساخت و متوجه درگاه عالم پناه نگشته « 17 » ملاحظهء تمام داشت . اما محمد بيگ قوين‌چى اغلى را گرفته تسليم امرا نمود . بنابرين امراى عظام با سپاه بهرام انتقام بر سرش آمده به ضرب شمشير آبدار و سنان آتشبار دمار از خويش و تبار آن نابكار بر آورده قرب بيست نفر از اقوام « 18 » او را به قتل آوردند « 19 » و چند نفر ديگر را دستگير كرده همراه « 20 » به درگاه معلى آوردند . پيرى بالاخره مضطر « 21 » شده چنار درختى كه در خانه‌اش بود پناه ساخته جنگى رستمانه با آن جماعت نموده كه مثل آن هرگز كسى نشيند ؛ تا آنكه تيرهايش « 22 » آخر شد بىعلاج به ضرب شمشير يكى از آن مردم از هم گذشت « 23 » و هم در عشر ثانى شهر ربيع الاول حسين بيگ
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن ، : آن ( 2 ) - ن : و آن شب كه شاهزاده سلطان حيدر ( 3 ) - ب ، م ، ن : بر آورده ( 4 ) - ن : نموده ( 5 ) - ن : كرده ( 6 ) - م ، ن : نزد آن ( 7 ) - ن : « كه » ندارد ( 8 ) - ن : بيت . م : ندارد ( 9 ) - م : به روى ( 10 ) - م ، ن : شدى ( 11 ) - ن : « متعسر بلكه » ندارد ( 12 ) - ن : فرستادند و ( 13 ) - ن : كنف رعايت و حمايت ( 14 ) - ب ، ن : « را » ندارد ( 15 ) - ن : كه ندارد ( 16 ) - ن : اين ( 17 ) - ن : نگشته اما ( 18 ) - ن : آن قوم را ( 19 ) - ب ، م : آورده‌اند ( 20 ) - م : « همراه » ندارد ( 21 ) - ب ، م ، ن : مضطرب ( 22 ) - ن : تيرش ( 23 ) - ن : گذاشت
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 608 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى