تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 611

مساهمون:

ص٦١١
طلا و يكصد دينارى نقره زر جديد امر فرمودند كه در دار الضرب مسكوك گردانند و از آن زرها هر كه داشته باشد به خزانهء عامره برده زر نو بازيافت نمايد « 1 » . و هم در روز يكشنبه ششم شهر صفر سنهء مذكوره خواجه امير بيگ مهردار كه در قلعهء الموت محبوس بود فوت شده در « 2 » روز سه شنبه هشتم منه اين خبر به شاه نيكو سير رسيد . فضايل و استعداد خواجهء مشاراليه بسيار است و اين مطلع از نتايج طبع اوست . نظم « 3 » :
چيزى جز آب حسرت در چشم تر ندارم * غير از خيال مردن فكرى دگر ندارم
و از عرايضى كه در حالت مجاورت قلعه به درگاه گيتى پناه نوشته بود يكى ثبت افتاد : « به عرض « 4 » نواب كامياب پير غلام گنه‌كار « 5 » امير مىرساند كه عنايت نامهء پادشاهانه « 6 » مشتمل بر ارشاد و نصيحت « 7 » مرشدانه كه به اسم اين پير غلام قديمى عزاصدار يافته بود به ملاحظه « 8 » و مطالعهء آن سرافراز شد . در مقدمه يكى در باب « 9 » فوت غلام‌زاده « 10 » ، يكى در باب اخراج زرى « 11 » چند كه درين ايام عمر مدفون و مذخر ساخته مذكور بود به نظر تأمل و تدبر « 12 » ملاحظه نمود . اولا در باب غلامزاده ، امارت مآب « 13 » حاجى محمد بيگ گواه است و در حضور قورچيان عظام اداى شهادت نمود كه چون بنده خبر رفتن او به هند شنيد ، به امارت مآب مشار اليه گفت كه او از اين سفر معاودت نخواهد نمود و از عمر برخوردارى نخواهد ديد زيرا كه بعد از ارادت و اخلاص سيصد سالهء « 14 » اين آستان ، ترك غلامى اين سلسله كند و به جهت كسب مال تا « 15 » حصول منصب و جاه از اين دولت ابد پيوند به ملك ديگر رود و تاج وهاج را گذاشته در ميان ملاعين سنيه بسر برد « 16 » مستلزم و مستحق شقاوت ازلى و موجب محروميت از سعادت دنيوى و اخروى خواهد شد هزار جان گرامى فداى يكساعته بقاى نواب كامياب . شعر « 17 » :
تن شاه بايد كه باشد درست * من و جمله را گر « 18 » شود پاى سست
و آنچه در ترك متابعت ابليس و توبه و انابت از شيوهء مكر و تلبيس مرقوم رقم منشيان عطارد نظير « 19 » شده بود « 20 » بر ضمير منير آفتاب اشراق پنهان نيست كه آن هم در « 21 » نشاء دنياپرستى مطلب جاه و « 22 » منصب فانى به چه قاعده گذشته و عمل كه بود « 23 » غايتش . مصرع « 24 » :
زين ميان حافظ دلسوخته بدنام افتاد
هامش
( 1 ) - ن : نمايند ( 2 ) - ب ، م : نيز ( 3 ) - ن : بيت . ب ، م : ندارد ( 4 ) - ن : عريضه ( 5 ) - ن : كهنه‌كار ( 6 ) - م : پادشاه . ن . پادشاهى ( 7 ) - مز ، ب ، م : نصيحت ارشاد ( 8 ) - ن : به مطالعه و ملاحظه ( 9 ) - ن : « باب » ندارد ( 10 ) - ب : علامزاده ( 11 ) - ب ، م ، ن : زر ( 12 ) - م ، ن : تدبير ( 13 ) - ن : امارت پناه ( 14 ) - ن : سال ( 15 ) - ب ، ن : يا ( 16 ) - مز ، م : برده ( 17 ) - ن : بيت . ب : نظم . م : ندارد ( 18 ) - م : گوشو . ن : گوبشو ( 19 ) - م : نظير بر ضمير ( 20 ) - ب : « بود » ندارد ( 21 ) - ن : درين ( 22 ) - ن : « و » ندارد ( 23 ) - ن بوده ( 24 ) - ب ، م : ندارد
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 611 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى