چون سعادت نبود كوشش بسيار چه سود
در آن اثنا قورچيان ذو القدر و ساير بهادران ظفر اثر به در رسيدند و آن گروه همعنان يأس و حرمان به شرمندگى تمام به دروازهء ديگر شتافتند [ و چون ] آن را نيز مانند ابواب دولت بر روى خود بسته ديدند از روى اضطرار از « 1 » سفره خانهء خود را به دولتخانه انداختند « 2 » و هفتده « 3 » نفر از آن جماعت از وفور جلادت و بىباكى و از غايت تهور و چالاكى خود را به باغچهء حرم رسانيدند و يكنفر از قورچيان شاملو را به قتل آوردند . خلفا و شمخال سلطان و غازيان و امرا كه در ميدان « 4 » اسب بودند خود را به باغچهء حرم انداختند . شاهزاده سلطان حيدر ميرزا « 5 » از خوف عساكر خود را در ميان خواتين انداخت « 6 » . شمخال سلطان و غلامان شاهزاده سلطان سليمان وى را از ميان زنان در حينى كه تغيير لباس داده بود « 7 » بيرون آورده در آخر « 8 » روز چهارشنبه شانزدهم « 9 » شهر صفر او را به قتل آوردند و هيچ رحم بر جوانى و پاكيزگى او نكردند . در هنگام بهار وقت گل آن گل گلزار خوبى را كه رشك گل و سمن بود از لباس حيات عاريتى عريان و برهنه ساختند * و زمانه در عزاى آن شاهزادهء يگانه به دين مقال مترنم بود . نظم « 10 » :
گل مىشد و با صباش پيغام اين بود * كاغاز چه حاصل چو « 11 » سرانجام اين بود [ 442 ]
پس گفت صبا به گل كه اى راحت جان * ما را چه گنه حاصل ايام اين بود
از جمعى استماع رفت كه شاهزادهء بىمروت سلطان سليمان ميرزا كه از خواهر شمخال به وجود آمده بود فرمود كه زير جامه از بدن همچو نسترن آن شاهزادهء بىگناه بيرون آوردند و در حين تردد پا بر سينهء آن يگانه مىنهاد كه خون بيرون مىآمد و آخر روز پنجشنبه هفتدهم « 12 » شاهزاده سلطان ابراهيم ميرزا به دولتخانه آمده علما را حاضر ساخت « 13 » و تجهيز و تكفين شاه جم جاه « 14 » غفران پناه نموده وى را « 15 » در حجرهاى از شربخانه « 16 » به امانت دفن كردند و شاهزاده سلطان حيدر را نيز غسل * داده چهار نفر از بيلداران برداشته به در آستانهء مقدسهء منورهء سدره « 17 » مرتبه امامزاده « 18 » حسين « 19 » عليه و آبائه السلم بردند كه سادات آنجا هر جا كه خواهند وى را دفن كنند .
هامش
( 1 ) - م ، ن : « از » ندارد
( 2 ) - م : انداختند از آن مير از آنجماعت
( 3 ) - ن : هفده
( 4 ) - م : ميدان و موكب خود را
( 5 ) - ب : ميرزا را
( 6 ) - م ، ن : انداختند
( 7 ) - ب ، م ، ن : بودند
( 8 ) - م ، ن : اواخر
( 9 ) - م : 12 . ن : 102
( 10 ) - ن : بيت . م : ندارد
( 11 ) - ن : چه
( 12 ) - ن : هفدهم
( 13 ) - ن : ساختند
( 14 ) - ب ، م ، ن : « جمجاه » ندارد
( 15 ) - ب ، م ، ن : و او را
( 16 ) - ب ، ن : شربتخانه
( 17 ) - ب ، ن : صدر . م : صد
( 18 ) - م : امزاده . ن : اميرزاده
( 19 ) - م : حسين عليه السلام بردند . ن : حسين بردند