تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 606

مساهمون:

ص٦٠٦
سادات او را در آستانه بر سر راه دفن كردند و بعد از دو سال والدهء معظمهء وى نبش جسد مطهر او نموده به آستان ملايك « 1 » آشيان امام الجن و الانس سلطان ابو الحسن على ابن موسى الرضا « 2 » عليه « 3 » السلام نقل فرمود « 4 » عليه رحمة من اللّه الودود « 5 » . اوصاف « 6 » حميدهء خسروانهء آن شاهزاده بسيار است نشو و نماى او در عنفوان جوانى به صلاح « 7 » شده بود . هميشه دوشنبه و پنجشنبه « 8 » روزه داشتى و با علما و فضلا الفت تمام پيدا كرده و هرگز نماز صبح كه دأب « 9 » سلاطين است به واسطهء « 10 » خواب از وى فوت نشدى و دايم به طهارت بودى « 11 » . ولادتش در شب جمعه سيزدهم شهر ذى قعدهء سنهء ثلث « 12 » و ستين و تسعمائة به دار السلطنهء قزوين مدت عمرش بيست « 13 » سال و سه ماه و سه روز . القصه چون خبر قتل شاهزادهء مذكور به سلطان مصطفى ميرزا و حسين بيگ يوزباشى رسيد ، دست و پا گم كرده به منازل خود رفتند و شب چون به سردست « 14 » در آمد آن جماعت بالتمام راه فرار پيش گرفته ، ميرزا و حسين بيگ به راه لرستان « 15 » روانه گرديدند و خلفا و بعضى امرا كه در باغچهء حرم بودند با خود قرار دادند كه شاهزاده سلطان محمود ميرزا كه او نيز آفتابى بود از برج شاهنشاهى برداشته از شهر بيرون رفته به جانب آسيا رود « 16 » روند . اما بعضى از قورچيان صلاح ديدند كه لحظه‌اى توقف بايد نمود كه تا معلوم شود كه حال طايفهء استاجلو چيست . در آن اثنا سوارى رسيده « 17 » تقرير نمود كه از آن جماعت در دار السلطنه ديار نماند . بنابر آن خلفا ميرزا را برداشته به خانهء خود آمد « 18 » . شعر « 19 » :
صبح كه بر حاشيهء اين چمن * زد علم نورفشان نسترن
جهان از پرتو مهر عالم‌افروز روشن گرديد ، حمزه بيگ طالش و زال گرجى با برادرش « 20 » فرخ دستگير شده به قتل آمدند و عليخان بيگ گرجى فرار كرده مطلقا اثرى ازو ظاهر نشد كه مآل او به كجا انجاميد و بقيه كه از آن سلسله بودند گريزان و « 21 » افتان و خيزان آواره شدند و خانهء حسين بيگ و برادران و صدر الدين خان و خويشان را تالان كرده اثر آبادانى « 22 » در آن نگذاشتند و
هامش
( 1 ) - م : ملك ( 2 ) - م : موسى رضا ( 3 ) - مز ، ن : عليهما ب : عليها ( 4 ) - م : ، فرموده . ن : فرمودند ( 5 ) - م ، ن : من الودود ( 6 ) - ب ، ن : و اوصاف ( 7 ) - ن : صلاحى ( 8 ) - م : بلاقارره ( 9 ) - ب : دب ( 10 ) - م : كه درخت كواب ( 11 ) - م ، ن : و لواى ( 12 ) - ن : ثلاث ( 13 ) - م ، ن : بيست و سه ( 14 ) - ن : « به سر دست در آمد » ندارد ( 15 ) - ن : كردستان ( 16 ) - ن : آسيا روند ( 17 ) - م ، ن : رسيد ( 18 ) - ن : آمدند ( 19 ) - ن : بيت . م : ندارد ( 20 ) - م : برادرانش ( 21 ) - مز ، ب ، م : « و » ندارد ( 22 ) - ن : آبدانى