بود دوستى شمع مجلس فروز * خصومت بود آتش خانهسوز
فروزان مكن آتش رستخيز * مبادا شرارى « 1 » فتد در تو نيز
آمدن من « 2 » نزد شما بنابر « 3 » صلاح مسلمانان است كه در ميانه ضايع نشوند و الا مرا به سلطنت كارى نيست هر چند آن شاهزادهء بسياردان بنا به رفاهيت مسلمانان اين سخنان [ 441 ] مىگفت چون خواطر « 4 » آن جماعت از نفاق پر بود نصيحت نواب ميرزايى را به سمع رضا اصغا ننموده روانه شدند و نواب ميرزايى به خانهء خود آمد . آن جماعت چون به در دولتخانه كه مقارن مسجد پنجه على است رسيدند ، بعضى از بهادران و دلاوران كه در عقب آن درگاه بودند آغاز قتال و جدال نمودند و با تير مردافكن « 5 » و سنگ دشمن شكن آن گروه را متلاشى ساختند . بيت « 6 » :
تفك رخنه در تن « 7 » چو پيكان زده * هزاران گره بر رگ جان زده
تفك آتش افشان چو نخل كليم * ز آتش يلان در عذاب اليم « 8 »
برون جست تير از كمان برقوار * گريزان شد از اژدها تير مار « 9 »
كشيده كمان تير باران رسيد * مه از هاله پيچيد و باران رسيد « 10 »
ز گردى كه بر چرخ افلاك شد * خلا و ملا عالم خاك شد
ايشان دستپاچه و هراسان متوجه درب آله « 11 » قاپى شدند . محافظان « 12 » آن باب اعلى با آن جماعت « 13 » همداستان شده دروازه را بر روى ايشان گشودند . حيدريان روانهء دروازهاى كه معروف است به قراداغيان شدند . حسين بيگ به شكستن آن در فرمان داد بعضى از قورچيان و قاپوچيان و كشيكچيان كه در آن دروازه بودند دست تهور از آستين جلادت بيرون آورده آن قوم را به تير « 14 » تفنگ گرفتند . آن جماعت به ضرب « 15 » تبر قرب يك « 16 » گز « 17 » در را شكافتند و قورچيان ستونهايى كه در آغوش نگنجد در پس در انداختند و از آن سوراخ ايشان را به تير و تفنگ « 18 » مجروح و بىروح گردانيدند حيدريان خصوصا زال بيگ كوششهاى مردانه نمودند چنانچه پيران سال ديده انگشت تعجب به دندان گرفتند . مصرع « 19 » :
هامش
( 1 ) - ن : مبادا فتد آتش در تو نيز
( 2 ) - ب ، م ، ن : ما
( 3 ) - م ، ن : « بنابر » ندارد
( 4 ) - م ، ن : خاطر
( 5 ) - ب ، م ، ن : مردانگى
( 6 ) - ب : نظم . م : ندارد
( 7 ) - ن : جان
( 8 ) - ن : اين بيت را ندارد
( 9 ) - ب : اژدهاى دمان ( تير مار بالاى اژدهاى دمان آمده ) . م : تيرباز
( 10 ) - ب : مصرع را ندارد . ن : بيت را ندارد
( 11 ) - ب : الى قاپى . ن : على قاپى
( 12 ) - ب ، م : زبحافظان
( 13 ) - به آنجماعت
( 14 ) - م ، ن : تير و
( 15 ) - ن : به ضرب تيغ
( 16 ) - ب : يكز . ن : يك دروازه
( 17 ) - م : كه در را
( 18 ) - ب ، م : تفگ
( 19 ) - م : ندارد