مع امير المؤمنين على ابن ابى طالب مولاه مولى « 1 » المؤمنين « 2 » .
پير گردون زين مصيبت جامهء جان چاك زد * خسرو انجم كلاه خسروى بر خاك زد
قامت گردون دو تا شد چهرهء مه شد سياه * برق اين آتش مگر بر قبهء افلاك زد
ايام حيات آن حضرت شصت و چهار سال و يك ماه و نوزده روز بود و مدت سلطنتش پنجاه و سه سال و شش ماه و بيست و هشت روز « 3 » . نظم « 4 » :
اگر صد سال مانى در يكى روز * ببايد رفت ازين « 5 » كاخ دلفروز « 6 »
از پادشاهان اسلام غير از مستنصر باللّه علوى كسى ديگر اينقدر سلطنت نكرده بود .
نظم « 7 » *
اى دل « 8 » به جهان ثبات امريست محال * پيوسته سرور اوست مقرون به و بال
هر كوكب مسعود كه بنمود جمال * پس زود كمال « 9 » او پذيرفت زوال
و شعراى نظم آفرين در تاريخ و مرثيهء آن اعليحضرت « 10 » نسخها پرداختند از آن جمله افصح المتأخرين « 11 » مير حيدر معمايى كاشى سلمه اللّه ، المتخلص به رفيعى در مرثيهء آن فردوس مكان گفته . شعر « 12 » :
آسمان افكند شورى ناگهان در روزگار * كز شمار افتاد « 13 » شورانگيزى روز شمار
رستخيزى گشت پيدا ناگهان كز دهشتش * وعدهء وصل قرار افتاد « 14 » با دار القرار « 15 »
آتش « 16 » پر شعلهاى افروخت چرخ دهرسوز * آنچنان كز هر شرارش شد جهانى « 17 » پر شرار
وحشتى افتاد بر ايرانيان ناگه كه داشت * وحشيان را از چريدن باز در دشت تتار « 18 »
شاه عالم خيمه گويا زد به سرحد عدم * كز مدار افتاد عالم آه از آن عالم مدار
وه چه حالست اين كه بر اهل زمين « 19 » بگريستند * ساكنان عرش اعظم هاى هاى و زار زار
تاج زر بر خاكزن اى چرخ چون افكندهاى * افسر « 20 » شاهى ز فرق تاج بخش و تاجدار « 21 »
داد ازين بيداد كاندر « 22 » ملك ايران كرداى * ملك ايران را به مرگ شاه ويران كردهاى
اى فلك سهل است داد خلق از بيداد تو * هست دادت غايت بيداد و داد از داد تو
پيش سلطان عرب روز جزا خواهند كرد * دادخواهان عجم فرياد از بيداد تو
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : و مولى
( 2 ) - ن : مولاه للمؤمنين
( 3 ) - ن : روز بود
( 4 ) - ن : بيت م : ندارد
( 5 ) - م : زين
( 6 ) - م : دلافروز
( 7 ) - ن : بيت
( 8 ) - م ، ن : ارى
( 9 ) - م : زوال
( 10 ) - م ، ن : عاليحضرت
( 11 ) - ن : المتكلمين
( 12 ) - ن : مرثيه . م : ندارد
( 13 ) - م ، ن : افتاده
( 14 ) - ب ، ن : افتاده
( 15 ) - ن : با از القرار
( 16 ) - ن : آتشى
( 17 ) - مز ، ب ، ن : جهان
( 18 ) - ن : تيار
( 19 ) - ب : « زمين » ندارد
( 20 ) - ب : افسرى
( 21 ) - ن : اين بيت را ندارد
( 22 ) - ن : كندر