گستاخانه كه در باب كثرت ايل افشار اظهار كرده بود مغضوب گشته او را به قلعهء الموت بردند و پسر و اقوام او نيز گرفتار شدند . « 1 »
و هم درين سال * در 19 « 2 » شهر محرم الحرام نواب شاهزادهء عالميان سلطان سليمان ميرزا را كه در مشهد مقدسه « 3 » به امر خادم باشى « 4 » اشتغال داشت به دار السلطنهء قزوين حسب الحكم داخل شد * .
و هم در اين سال در شهر رمضان المبارك سنهء مذكوره شاهزادهء ستوده صفات ابو الفتح سلطان ابراهيم ميرزا كه سالها آرزوى مجاورت درگاه عالم پناه داشت حسب الالتماس از سبزوار به شرف بساطبوسى شاه جم جاه سرافراز شد و روز چهارشنبه هشتم شهر مذكور كه وى داخل شهر مىشد جميع « 5 » شاهزادهاى كامكار خصوصا سلطان حيدر ميرزا ، سلطان مصطفى ميرزا و سلطان حسن ميرزا به استقبال * آن شاهزادهء نيكو خصال شتافتند و شاهزاده سلطان سليمان « 6 » ميرزا كه سمت خادمى آستانهء مقدسهء [ 430 ] منورهء رضيهء رضويه با او بود « 7 » به استقبال نرفت .
و هم در اين سال در دوم شهر رجب مزاج و هاج اشرف از جادهء اعتدال به سرحد اعتلال انحراف نمود و تب محرق بر ذات حميده صفاتش « 8 » استيلا يافت « 9 » ، دلهاى شيعيان هراسان و خاطرهاى مؤمنان پريشان گشت و ميان امرا و اركان دولت خصومت و فتنه و نزاع چند نوبت ظاهر شد . « 10 »
اگر فتنه گيرد سمك تا سماك * چو ايزد نگه دارد از بد چه باك
ذات همايون به دعاى مؤمنان صحت كامل يافته . بيت « 11 » :
دعاهايى كه بر لب نارسيده * نويد فاستجناها شنيده
به حمام رفته روز سهشنبهء دوازدهم شهر شوال سنهء مذكوره به ايوان بزرگ در آمدند و جميع شاهزادها و امرا و اركان دولت و اعيان ممالك و « 12 » قورچيان به ايوان « 13 » در آمده به پايبوس اشرف اعلى سرافراز گشتند و تهنيه به تقديم رسانيدند . شعر « 14 » :
امروز تا به حشر بر ابناى روزگار * شكرانه واجب است به روزى هزار بار
زيرا كه عين باصرهء اشرف است او « 15 » * در عين صحت « 16 » از اثر لطف كردگار « 17 »
تو جان روزگارى و جانها به جان تو * دانستهاند جان تو در جان « 18 » روزگار
هامش
( 1 ) - مز ، ب ، م : شد
( 2 ) - ن : 109
( 3 ) - ب ، م ، ن : مقدس
( 4 ) - ن : باشىگرى
( 5 ) - ب ، م ، ن : « جميع » ندارد
( 6 ) - ب ، ن : سليم ميرزا
( 7 ) - م ، ن : « بود » ندارد
( 8 ) - ن : صفات او
( 9 ) - م : يافته . ن : يافت و
( 10 ) - م : ندارد
( 11 ) - ب ، م : ندارد
( 12 ) - مز ، ب ، م : « و » ندارد
( 13 ) - م ، ن : ناتوان
( 14 ) - ب ، ن : بيت . م : ندارد
( 15 ) - ب ، م : « او » ندارد
( 16 ) - ب ، م : صحبت
( 17 ) - ن : اين بيت را ندارد
( 18 ) - مز ، م : و جان