تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 585

مساهمون:

ص٥٨٥
آن برگشته روزگاران مطلقا متابه « 1 » نشدند و از كمال شقاوت و جهالت بر طغيان و عصيان تحريص مىنمودند « 2 » . تا آنكه شاه دين پناه يوسف بيگ استاجلو را كه با عقل و كياست و فهم و فراست از اقران ممتاز بود . نظم « 3 » :
چو فكر اهل حكمت دور بينى * چو طبع آخر انديشان امينى
چو راى خرده‌دان در كار بستى * به يك تدبير صد لشكر شكستى
بديههء او در نظم لطايف چون در خوشاب و نظر او در حل « 4 » دقايق آتشى بود در عين التهاب ، به حكومت تبريز فرستاد و حضرتش اجلاف را قسم داد كه ديگر مخالفت نكنند و ايشان را به « 5 » كدخدايان ضامن دادند . بعد از چند ماه پهلوان يارى آغاز مخالفت كرده دو سه نفر از ملازمان حاكم را « 6 » به قتل آوردند بنابراين اجلاف بنياد « 7 » فتنه و « 8 » فساد نمودند . شعر : « 9 »
ز يك فتنه‌انگيز شوريده كار * بسى « 10 » فتنه برخاست « 11 » از هر كنار
هزاران فدايى به جوش آمدند * چو پيل دمان در خروش آمدند
بنابر آن يوسف بيگ عرضه داشت به پايهء سرير اعلى فرستاد « 12 » كه عدد آن قوم زياده از چهارصد نفر نيستند و نيز اكابر و اهالى آن بلدهء جنت نشان شكوه [ 428 ] دارند و معروض مىدارند « 13 » :
كه اى عالم‌آراى اقليم‌گير * ز بيداد اينها برآمد نفير
خرابى اين ملك ازيشان بود * ازيشان جهانى پريشان بود
علماى اسلام كه در مجلس بهشت آيين بودند به قتل ايشان فتوى دادند . بنابرآن فرمان همايون شرف صدور يافت كه سهراب بيگ ولد انصار خليفه با جنود بسيار به مدد يوسف بيگ روند و از صلاح او تجاوز نكنند « 14 » . چون آن سپاه يصال كرده به ميدان صاحب آباد « 15 » آمدند ، يوسف بيگ نيز با جمع « 16 » اهل ستيز به ايشان پيوست ، دود حيرت و وحشت « 17 » به دماغ اجلاف راه يافته اجامره يارى « 18 » مانند وحوش شكارى به هر جانب كه رو آوردند « 19 » راه خلاص « 20 » مسدود ديدند و از بيم جان در نقبها و
هامش
( 1 ) - ن : تنبيه ( 2 ) - ب ، ن : پر مىنمودند ( 3 ) - ن : بيت . م : ندارد ( 4 ) - م : رحل ( 5 ) - ب ، م : بر ( 6 ) - ن : « را » ندارد ( 7 ) - ب ، م ن : « بنياد » ندارد ( 8 ) - ن : « و » ندارد ( 9 ) - ن : بيت . م : ندارد ( 10 ) - م : بس ( 11 ) - م ، ن : خواست ( 12 ) - ب ، م ، ن : فرستادند ( 13 ) - ن : بيت ( 14 ) - م ، ن : ننمايند ( 15 ) - ن : « صاحباباد » ندارد ( 16 ) - م ، ن : جمعى از ( 17 ) - ن : « و وحشت » ندارد ( 18 ) - ن : و ناروى ( 19 ) - م : آورند ( 20 ) - م : اخلاص
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 585 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى