بيرون آورده « 1 » به قلعهء اصطخر بردند . و هم در روز جمعهء 19 « 2 » شهر جمادى الثانى سنهء مذكوره مراد ورجه « 3 » كه از ملاحدهء انجدان بود از « 4 » زندان كه در كشيكخانهء « 5 » دولتخانهء همايون « 6 » بود گريخت . مجملى از تفصيل احوال وى آنكه قبل ازين « 7 » جمعى از اسمعيليه در انجدان مىبودهاند كه مريدان در هند داشتهاند و از آنجا جهت ايشان همه ساله مبلغهاى كلى « 8 » نذر مىآورده .
چون « 9 » اعتقاد آن جماعت ملاحده در هند همچنان باقى است ، همه وقت جهت ايشان به دستور نذر مىآوردند و مراد اگرچه از اولاد ايشان نبود و غلامزادهاى بود ، چون خالى از حسنى نبود و در آن محل * مىبود « 10 » به سبب آنكه يكى از آن سادات به مادر وى دخول كرده بود او متولد شده . وى چون به سن نمو رسيد ، مريدان به خدمت او آمده زر و اجناس بيشترى به جهت او « 11 » آوردند . حقيقت حال را اولاد مرحوم مير شمس ديلجانى « 12 » عرض نمود . چون اين خبر به مسامع عز و جلال رسيد خاقان سكندرشان به امير خان موسيلو كه در آن اوان حاكم همدان بود حكمى نوشت صورت آن ثبت افتاد .
« ايالت پناه امير خان به عنايت ما اميدوار بوده بداند كه عرضهاى در باب ملاحده « 13 » پسران مير شمس نوشته بودند جهت آن غرض ديدن « 14 » نوكر به تو فرموده بوديم كه محل رسيدن حكم مهيا باشد . در آن اثنا ايلچى [ 426 ] بغداد آمد و چند روز به تعويق افتاد . حاليا محل است .
در روز كه اين « 15 » حكم برسد « 16 » اول به « 17 » اين الكا پيشتر به « 18 » بهانهء داروغگى اين قدر آدم كه در آنجا مهيا باشند بفرستد ؛ كمره صد نفر ، جردبادقان پنجاه نفر ، فراهان « 19 » پنجاه نفر . بعد از آن خود متوجه « 20 » شود و « 21 » آن قلعه موضع كمره « 22 » كه آن ملحد آنجا است گرفته آن « 23 » ملحد را به دست آورده قين « 24 » و شكنجه كند كه تمامى مريدان را به دست دهد و در آن حوالى هرجا مريد او باشد به دست آورده از ترك و تاجيك و عرب « 25 » و هر كه باشد تمامى را به قتل آورده ، مال و املاك را تمامى به وقوف « 26 » شاه قلى « 27 » يساول قور ولد حسن على خليفه كه ناظر اموال صونك « 28 » فرمودهايم ضبط كند و آن ملحد را با دو
هامش
( 1 ) - مز : « آوروه » ندارد
( 2 ) - ن : 109
( 3 ) - ن : درجه
( 4 ) - مز ، ب ، م : « بود » ندارد
( 5 ) - ن : كيشك خانه
( 6 ) - ن : همايون بود گريخته
( 7 ) - ن : قبللزين
( 8 ) - ن : كلى مىآوردند
( 9 ) - م ، ن : « چون اعتقاد آن جماعت ملاحده . . . مىآوردند » ندارد
( 10 ) - ن : مىبوده است آنكه
( 11 ) - ب ، م ، ن : وى
( 12 ) - ب ، م : ديلجايى . ن : ديلجاى
( 13 ) - مز ، ب ، م : ملاحدها
( 14 ) - م : ديدند
( 15 ) - م : آن
( 16 ) - ن : رسد
( 17 ) - م : با
( 18 ) - م : « به » ندارد .
( 19 ) - م ، ن : فرهان
( 20 ) - ن : متوجه شود كه موضع كمره است و آن ملحد آنجاست
( 21 ) - م . « و » ندارد
( 22 ) - مز ، ب ، ن : « كه » ندارد
( 23 ) - ن : « آن » ندارد
( 24 ) - ن : « قين » ندارد
( 25 ) - ب ، م ، ن : عرب و عجم
( 26 ) - ب : توقف . ن : بموقف
( 27 ) - ن : شاه قلى سلطان
( 28 ) - ب ، م : صبويك ن : سونك