نفر مريد صاحب وقوف در گاو صندوق نهد و محل آمدن پيش ما آورد ؛ مردانه « 1 » باشد ، مردانه « 2 » باشد مردانه باشد چنان كه امير تيمور در شام با آل يزيد كرد كه اين عجب ثواب و جهاد « 3 » است و چنان كنيد كه پيش از ماه رمضان اين مهم سامان « 4 » يابد كه در ماه « 5 » رمضان پرسش جرايم نمىنماييم و آن روز كه از همدان بيرون رود دو نفر آدم به قدغن به درگاه فرستد و نويسد كه به چند روز بدان قلعه مىرود تا به قلعه رسيدن هر كاغذ « 6 » كه درين باب مىنويسد « 7 » به خط خود نويسد « 8 » كه خبر به آن حرامزادهء ملعون نرسد « 9 » و قدغن كند « 10 » كه كسى به بندگى « 11 » غلام و كنيز نگيرد و زن و دختر اسير و زنا نكند و « 12 » بداند كه به منزلهء فرزند ما است و غازيان تركمان پنجاه و پنج سال است « 13 » كه پدر ايشان چاكر « 14 » و ملازم مااند و فرزندان آنها حكم خانهزادهء « 15 » من دارند چنان كنند كه اهل عالم را در مادهء « 16 » شما سخن و زبان درازى نشود و يك دينار در ميانه فوت نشود و همه به نظر آيد كه مال شما و حرمت شما و ناموس شما همه از من است و از هند جهت آن حرامزادهء ملعون مال و اسباب بسيار بسيار « 17 » زياده از حد و نهايت است كه همه ساله نذر « 18 » آوردهاند « 19 » خوب پيروى * نمايد « 20 » كه زرها همه به دست آيد و بداند كه الكاى او تغيير نيافته تا دوازده سال از اوست و الكاى قم را جهت تدبير نوشته فرستاديم كه بدان بهانه بدانجا رفته خدمتكارى نمايى « 21 » . مركب اين كتابت پاك نبود و محل « 22 » دير مىشد جهت آن زود نوشته فرستاديم هر بار كه اين كاغذ « 23 » دست نهد دست را به آب بشويد . »
بعد از توجه امير خان به آن صوب ، وى « 24 » متوارى شده بود تا آنكه بعضى از قورچيان وى را به دست آورده به نظر اشرف رسانيدند « 25 » و مقرر گشت كه در كشيكخانهاى قورچيان كه در جنب حوض كنار ايوان است ورا محافظت نمايند . آخر الامر بعضى از صاحب مذاقان * او « 26 » را گريزانيدند « 27 » و عاقبت باز به دست در آمده به قتل رسيد و به شومى او محمد مقيم كه وزير شاهولى سلطان تاتى اغلى ذو القدر بود « 28 » و در درگاه معلى بسر مىبرد به واسطهء مصاحبت او « 29 » او را نيز از
هامش
( 1 ) - م ، ن : و مردانه
( 2 ) - ن : « مردانه باشد ، مردانه باشد » ندارد
( 3 ) - ب ، م ، ن : جهاديست
( 4 ) - ن : پايان
( 5 ) - م ، ن : در زمان پرسش
( 6 ) - ب ، ن : به كاغذى
( 7 ) - ن : نويسند
( 8 ) - ب ، ن : نويسند
( 9 ) - م ، ن : رسد
( 10 ) - ب ، ن : كنند
( 11 ) - م ، ن : بندهگى
( 12 ) - ب ، ن : « و » ندارد
( 13 ) - ن : پنجابست
( 14 ) - م ، ن : « چاكر » ندارد
( 15 ) - ن : زاد
( 16 ) - ب ، م ، ن : باره
( 17 ) - ن : « بسيار » ندارد
( 18 ) - م : اندر . ن :
ندارد
( 19 ) - ن : آوردهاند و
( 20 ) - ب ، م : نمايند
( 21 ) - ب ، م ، ن : نمايد
( 22 ) - ن : محل آن
( 23 ) - ب ، م ، ن : كاغذى را
( 24 ) - ن : « وى » ندارد
( 25 ) - ن : رسانيد
( 26 ) - م ، ن : وى
( 27 ) - گردانيدند
( 28 ) - ن : « بود و » ندارد
( 29 ) - م ، ن : او را