درگاه همايون به وسيلهاى از وسايل جمع نشده بودند . تمامى آن جماعت غريب و دور از خانمان و عيال و فرزندان در قزوين به صد حسرت و ناتوانى به جوار رحمت ايزدى پيوستند . حشرهم اللّه مع الشهداء و الصالحين .
سال « 1 » پنجاه و يكم از سلطنت [ 425 ] آن خسرو اقليم هفتم ، سنهء احدى و ثمانين و تسعمائة بعضها ايت ئيل روز پنجشنبه هفتدهم شهر ذى قعدة الحرام
درين سال شاه « 2 » حميده خصال به دستور در دار السلطنهء به مهمات ممالك محروسه قيام و اقدام نموده سيد بيگ ولد معصوم بيگ صفوى كه حاكم استرآباد [ بود ] او را « 3 » عزل نموده به درگاه گيتى پناه طلبيدند و جاى او را به شاهولى « 4 » سلطان تاتى « 5 » اغلى ذو القدر كه حاكم مشهد مقدس معلى بود دادند و ايالت مشهد مقدس « 6 » معلى را به ايالت پناه مرحوم « 7 » ولى خليفهء شاملو كه حاكم مغان « 8 » بود دادند . وى در روز سه شنبه بيست و ششم « 9 » شهر ذى حجه سنهء مذكوره متوجهء مشهد مقدس « 10 » شد و امام قلى بيگ ولد بدر خان استاجلو را كه به دار المرز فرستاده بودند خبر رسيد كه در پنجم شهر ربيع الثانى سنهء مذكوره به دست ملك سلطان محمد به قتل آمد و چون الكاى خوى و سلماس به وى متعلق بود جاى او را به مصطفى سلطان برادرزادهء بدر خان شفقت كردند .
و « 11 » هم در اين سال در روز جمعه عاشر « 12 » شهر رجب المرجب شاه جم جاه را درد كمرى و ابتداى بيمارى پيدا شد اما زود به صحت مبدل گشت « 13 » .
و هم در اين سال در غرهء شهر ذى قعده ، نواب اعلى اوقات صرف ترويج و تنسيق آستانهء مقدسهء منورهء سدره « 14 » مرتبه رضيهء رضويه على ساكنها الف الف سلام و تحيه نموده مير على مفضل استرآبادى را « 15 » كه متولى آن آستان « 16 » عرش نشان بود عزل فرمود « 17 » توليت را دو بخش نمود ، واجبى و سنتى . واجبى را به مير كمال الدين « 18 » استرآبادى و سنتى را به مير ابو القاسم اصفهانى شفقت فرمود « 19 » .
و هم در اين سال سلطنت پناه خان احمد حاكم گيلان كه در قلعهء قهقهه محبوس بود
هامش
( 1 ) - ن : وقايع سنه ايت ايل احدى و ثمانين و تسعمائة سال پنجاه و يكم از سلطنت آن پادشاه اقليم چهارم
( 2 ) - ن : « شاه » ندارد
( 3 ) - ب ، م ، ن : « او را » ندارد
( 4 ) - ن : باشاهولى
( 5 ) - ب ، ن : تالق
( 6 ) - م ، ن : مقدس را
( 7 ) - ب ، ن : مرحومى
( 8 ) - ب : دمغان
( 9 ) - ن : 206
( 10 ) - ن : مقدس معلى
( 11 ) - م : « و » ندارد
( 12 ) - ب ، م ، ن : « عاشر » ندارد
( 13 ) - ن : شد
( 14 ) - م : صدر
( 15 ) - ن : « را » ندارد
( 16 ) - م ، ن : آستانه
( 17 ) - ن : فرموده
( 18 ) - مز : كمالدين
( 19 ) - م ، ن : فرمودند