كشتى را گرفتند . قراخواجه و رئيس « 1 » قاسم و رئيس صالح و رئيس قرامان را با جمعى كثير از روميان به قتل آوردند و پرتو پاشا پريشان و بدحال به اسلامبول آمد .
و هم درين سال عسكرى خان والى ديار قرم به اتفاق فرزندش دولتگراى خان با طبل و كوس به تسخير اروس در حركت آمد . والى اروس كناز ايوان كه به الغ بيگ اشتهار يافته جنود آن ديار را جمع كرده به جانب ايشان توجه نمود « 2 » و از آب آغه عبور كرده « 3 » در بلدهء سكه كه سرحدش بود نزول كرده خاطر « 4 » بر رزم و پيكار نهاد . چون خانان « 5 » بدان حوالى رسيدند ، دو قول آراسته از دو جانب حمله نمودند و آتش حرب افروخته « 6 » گشت . عسگرى « 7 » خان با جمعى قادر اندازان فرود آمده « 8 » آغاز شيبهء تير نمودند . تير جگر دوز چون نور بصر و چون عقل در دماغ جاى مىگرفت و فرزين صفت سوار را بر زين و پياده را بر زمين مىدوخت . نظم « 9 » :
خدنگ زره دوز نااعتماد * ز خون دليران شده سرخ باد
تفنگ مرگ آهنگ به آتش زخم « 10 » شرار از زمين ناورد به « 11 » پروين مىرساند و در اثناى « 12 » ستيز و آويز دولتگراى خان نيز كوششهاى مردانه و حملهاى دلاورانه نمود . اروسيان هجوم كرده وى را دستگير كردند ؛ لذا « 13 » عسگرى خان فرار كرد . « 14 » كفار « 15 » ايشان را تعاقب كرده « 16 » جمعى كثير را به قتل آوردند .
و هم درين سال در چهاردهم شهر جمادى الثانى ، شاه عالى امير خان موسيلو را كه مدت بيست سال حكومت همدان به او و والد « 17 » او متعلق بود [ 424 ] بنابر ظلم و زيادتى كه به اهل « 18 » آن مملكت « 19 » نموده بود عزل فرموده از روى غضب حكومت سمنان و خوار به او داد و مقرر كرد « 20 » كه در خوار « 21 » كه به هواى بد موصوف است ييلاق و قشلاق نمايد و فولاد خليفهء شاملو را به حكومت همدان مقرر كردند . در شهر رجب المرجب سنهء مذكوره كه آفتاب در برج قوس بود در حوالى بنات نعش « 22 » و جنب قطب « 23 » شمالى « 24 » آتشى در آسمان برابر به زهره بلكه از آن بزرگتر ظاهر شد و تا مدت نه ماه امتداد پيدا كرد و « 25 » از نظرها « 26 » غايب شد . قبل از اين در زمان زانش « 27 »
هامش
( 1 ) - ن : رئيس خواجه
( 2 ) - ن : نموده
( 3 ) - ب ، م : كرده بجانب ايشان توجه نموده نزول كرد . ن : بجانب ايشان توجه نموده نزول كرده .
( 4 ) - ب : و خاطر بزرم و پيكار نهاد . م : خاطر و پيكار نهاد . ن : خاطر پيكار نهاد .
( 5 ) - ن : « خانان » ندارد .
( 6 ) - م ، ن : افروختند .
( 7 ) - ب ، م ، ن : عسكر خان
( 8 ) - ن : آمدند
( 9 ) - ن : بيت . م : ندارد
( 10 ) - ن : زخم شير را از زمين باد به پروين
( 11 ) - ب : ما وزو به پروين
( 12 ) - م : ثناى
( 13 ) - ب ، م : لهذا
( 14 ) - م ، ن : كرده
( 15 ) - م ، ن : « كفار » ندارد
( 16 ) - ن : كرده
( 17 ) - ن : ولد
( 18 ) - م : تا اهل
( 19 ) - ن : ملك
( 20 ) - ن : گردانيد
( 21 ) - ب ، م ، ن : خار
( 22 ) - ن : النعش
( 23 ) - ن : « قطب » ندارد
( 24 ) - ب ، م ، ن : شمال
( 25 ) - ب ، م ، ن : « و » ندارد
( 26 ) - ب ، م ، ن : نظرهاى ما
( 27 ) - م : زايش