تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 576

مساهمون:

ص٥٧٦
قلعه‌اى زيباتر از خيبر « 1 » بنياد « 2 » كرده در اندك زمانى ساختند و پانصد ملازم به هم رسانيده چنان شد كه آن سرحد از بيم حوادث و نهب و غارت اطراف و جوانب محفوظ و مأمون گشت . چون خبر استيلاى وى به مسامع عز و جلال رسيد ، شاه جم جاه اظهار فرموده كه وى در آن مرتبه در شروان « 3 » امداد « 4 » القاس ميرزا مىنمود و « 5 » الحال به حوالى هندوستان رفته كه « 6 » تسخير آن ممالك جهت * سلطان حسين ميرزا نمايد . بعضى از « 7 » احباى سيادت پناه مشار اليه غبار خاطر اشرف را نوشته مصحوب مسرعى « 8 » به قندهار فرستادند وى به واسطهء محض خاطر و رضاى اشرف به معاملات آنجا و جمع اسباب « 9 » و جمعيت ملازمان مقيد نشده « 10 » عازم درگاه شاه جم جاه گشت . چون به حوالى دار السلطنهء قزوين كه مقر سلطنت و اجلال بود رسيد ، شاه كامياب خلاع فاخره « 11 » جهت وى فرستاده « 12 » مشمول و منظور نظر عنايت بىكران كيميا اثر گشتند و بعد از مدتى باز به وزارت استرآباد و دارايى « 13 » آن مملكت ايشان « 14 » را فرستادند كه آن حوالى را از يقه تركمان نگاه دارد . « 15 » وى بعد از دو سال كه آن خدمت نموده استعفا « 16 » كرده به درگاه عالم پناه حاضر شد و چند مدت وزارت الكاى شروان كه جمع آن دوازده هزار تومان است كردند « 17 » كه شب و روز در مجلس بهشت آيين در ملازمت اشرف بسر مىبردند و آخر الامر به منصب عالى وزارت اعظم ديوان اعلى سرافراز گشتند . و هم درين سال ميرزا على بيگ نايمان « 18 » از تليم « 19 » خان ازبك كه والى بلخ بود روگردان شده به بخارا نزد عبد اللّه « 20 » خان رفته ارادهء تسخير بلخ نمود . بنابر آن با « 21 » سپاه فراوان از آب آمويه عبور نموده در حوالى بلخ شادروان عظمت و اقتدار بر فلك دوار برافراخت . تليم « 22 » خان در ديوار بست متحصن شده قرب هشت ماه آن طايفهء گمراه با يكديگر [ 422 ] محاربه نمود و ابصال اين خبر را به شخصى از ملازمان خود رجوع نموده در روز جمعه بيست و ششم شهر ربيع الثانى سنهء مذكوره به پايهء « 23 » سرير خلافت مصير نواب اعلى رسانيد « 24 » . بالاخره تليم « 25 » خان بعد از عهد و پيمان و سوگند قرآن از قلعهء هدوان « 26 » بيرون آمده با خان ملاقات نمود . خان « 27 » حكومت بلخ به ميرزا على بيگ « 28 » نايمان رجوع نمود و خود با سپاه زياده از حد
هامش
( 1 ) - ب : خير ( 2 ) - ن : نبا ( 3 ) - ن : شيروان ( 4 ) - ن : آمد و ( 5 ) - ن : كه ( 6 ) - ن : « كه » ندارد ( 7 ) - ن : « از » ندارد ( 8 ) - ب ، م ، ن : مصرعى ( 9 ) - م ، ن : و اسباب جمعيت ( 10 ) - م ، ن : نشد ( 11 ) - مز ، ب ، م : فاخر ( 12 ) - ن : فرستاد ( 13 ) - ن : « و دارايى » ندارد ( 14 ) - ن : « ايشان را » ندارد ( 15 ) - ن : دارند ( 16 ) - مز : اسثعنا . ن : استحفا ( 17 ) - م : گرديد ( 18 ) - ن : بايمان ( 19 ) - مز ، ب : يتيم ( 20 ) - ن : عبيد اللّه ( 21 ) - م ، ن : « با » ندارد ( 22 ) - مز ، م : يتيم ( 23 ) - ن : « به پايه » ندارد ( 24 ) - ن : مىرسانيد ( 25 ) - مز : يتيم ( 26 ) - م ، ن : هندوان ( 27 ) - ن : « خان » ندارد ( 28 ) - ن : « على بيگ » ندارد