بر بحث مجهول مطلق ، حاشيه بر شرح مطالع ، رساله در اصول فقه ، شرح بر شرح حادى عشر فارسى ، شرح در آيات احكام .
و هم در شب « 1 » شنبه يازدهم شهر ربيع الاول سنهء مذكوره ، غفران پناهى مير محمد مهدى رضوى قمى كه از اعاظم سادات و علماى زمان و « 2 » به كثرت فضايل و كمالات وحيد دوران بود در دار السلطنهء قزوين رحلت نمود . مير حضورى قمى در تاريخ فوت « 3 » او گفته « 4 » . تاريخ « 5 » : « حشر او با على و اولادش » . نعشش را « 6 » به دار المؤمنين « 7 » نقل كرده در منزل وى كه در جوار حضرت سميه سيدة النساء العالمين « 8 » سلام اللّه عليهما « 9 » واقع است و آن را وقف نموده به بقعهء « 10 » محمديه موسوم ساخته بود دفن نمودند .
مير جامع علوم معقول و منقول و حاوى فروع [ 412 ] و اصول بود از شاگردان مولانا احمد ابيوردى « 11 » بود و « 12 » در كاشان به مطالعه اشتغال داشت . بعضى اوقات نيز نزد والدش مير محسن تحصيل كرده بود . خط « 13 » رقاع و ريحان به دستور استادان مىنوشت . سليقهاش در انشاء و تفنن « 14 » عبارات بىنظير بود و در خدمت شاه سپهر رفعت « 15 » از تمامى افاضل و علما ممتاز و مستثنى بود و رتبه و شانش زياده از صدور بود . اگر چه به صدارت مايل بود « 16 » و در اوايل حال منتظر آن مىبود ، شاه جم جاه عذر - خواهى وى با آن كرد كه من ترا از بس كه مىخواهم ، نمىخواهم كه به مناصب دنيا آلودهگردى از جملهء مصنفاتش شرح ارشاد « 17 » ، شرح جعفريه « 18 » ، رساله بر « 19 » رعايت صلهء رحم و سادات . حواشى و تعليقات « 20 » بسيارى بر كتب فقهى دارد . با وجود اين حالات ، به غايت رذل بود و از وى جمعيت و اسباب « 21 » بىنهايت ماند كه به تاراج رفت و توفيق زيارت حج و مدينهء مشرفه و « 22 » عتبات عاليه نيافت .
و هم درين سال سلطان قوم ازبك سلطان به تاخت ولايت « 23 » سرخس و زور « 24 » آباد و جام آمده مير حسين سلطان تبادكانى كه حاكم ولايت سرخس و زور آباد بود به اتفاق زينل سلطان ولد ابراهيم خان ذو القدر حاكم جام به جهت دفع ايشان متوجه شده « 25 » بعد از محاربه و مجادلهء بسيار مير حسين تباد كانى چون روش جنگ ازبكان را « 26 » مىدانست صلاح در توقف ديد « 27 » ؛ زينل
هامش
( 1 ) - ن : « شب » ندارد
( 2 ) - ن : « و » ندارد
( 3 ) - ن : وفات
( 4 ) - ب ، م ، ن : يافته
( 5 ) - ن : مصرع . ب : ندارد
( 6 ) - ب : « را » ندارد
( 7 ) - ن : دار المومنين قم
( 8 ) - م ، ن : للعالمين
( 9 ) - ن : ن : عليها
( 10 ) - م ، ن : بقعه محمد
( 11 ) - ب ، ن : آهوردى
( 12 ) - ب : « و » ندارد
( 13 ) - ن : خط و
( 14 ) - ن : تعين
( 15 ) - ب ، م ، ن : اعتلا
( 16 ) - ن : « و » ندارد
( 17 ) - ن : ارشاد و
( 18 ) - جعفريه و
( 19 ) - ب ، ن : به
( 20 ) - ن : تاليفات
( 21 ) - ب ، م ، : اسبانى
( 22 ) - م : « و » ندارد
( 23 ) - ن : « ولايت » ندارد
( 24 ) - ب ، م ، ن : روز آباد
( 25 ) - ب ، ن : شد
( 26 ) - ب ، م ، ن : : « را » ندارد
( 27 ) - م : « ديد » ندارد . ن : نديد