تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 563

مساهمون:

ص٥٦٣
سلطان گفت تاجيك است و مىترسد « 1 » . مير حسين ازين سخن بر « 2 » آشفته جلو انداخت « 3 » ؛ زينل سلطان به تغليط « 4 » افتاده او نيز جلو انداخت « 5 » و در آن معركه هر دو به قتل آمدند . چون اين خبر به پايهء سرير خلافت مصير رسيد ، شاه عالميان حكومت جام را به هيبت « 6 » آقا ذو القدر كه مرد روزگار ديده و مسن بود « 7 » شفقت « 8 » نمود « 9 » ؛ چه « 10 » مكررا امر لازم الاتباع عز اصدار يافته « 11 » بود كه چون يرتاولان « 12 » ازبك به حوالى قلاع هر يك از ولايات « 13 » خراسان آيند « 14 » حكام بيرون نروند و سرخس و زور آباد را به برادر و « 15 » پسر سيد حسين تباد كانى « 16 » مرحمت فرمودند .

سال « 17 » * چهل و هفتم « 18 » از سلطنت آن برگزيدهء خالق افلاك و انجم ، نوروز يونت ئيل سه شنبه دوم شهر شوال بعضها عام سبع و سبعين « 19 » و تسعمائة

در اوايل اين سال شاه معدلت خصال به واسطهء ظلم و تعدى بعضى « 20 » امرا تغيير و « 21 » تبديل در تيولات ايشان داده ، ولى خليفهء شاملو كه حاكم قم و اردستان بود « 22 » او را عزل كرده الكاى مغانات را به وى عنايت فرمود « 23 » و حيدر سلطان ترخان « 24 » تركمان كه حاكم ساوه بود به حكومت قم سرافراز گشت و حكومت گيلان لاهيجان « 25 » را به اللّه قلى سلطان ايچك اغلى شفقت فرمودند . و هم در اين سال به مسامع عز و جلال رسيد كه الكاى گرمسيرات « 26 » جرون به واسطهء ظلم واليان « 27 » آنجا از نظم و نسق افتاده « 28 » و پريشانى بسيار به عجزه و سكنه آن مملكت راه يافته و كافهء مسلمين آنجا از ظلم و تعدى آن جماعت متضرر « 29 » و متفرقند . لهذا راى عالم‌آراى « 30 » به تغير « 31 » الكاى آن جماعت عازم و جازم شد . والى كرمان يعقوب سلطان افشار را امر فرمودند كه با لشكر بسيار بدان حدود رفته ايشان را به جزا و سزا رساند . چون [ 413 ] يعقوب سلطان بدان حوالى رسيد
هامش
( 1 ) - مز : ميرسد ، ب : « مىترسد » ندارد ( 2 ) - م ، ن : « بر » ندارد ( 3 ) - ن : انداخت و در آن معركه ( 4 ) - م : تقليد ( 5 ) - مز ، ب : انداختند ( 6 ) - مز ، ب ، ن : تيبت ( 7 ) - ن : « بود » ندارد ( 8 ) - ن : مشقت ( 9 ) - ن : نموده ( 10 ) - ن : چون ( 11 ) - ب : يافت ( 12 ) - ب ، ن : ترتاولان ( 13 ) - ب ، م ، ن : ولايت ( 14 ) - ن : « حكام بيرون نروند » ندارد ( 15 ) - ب ، ن : « و » ندارد ( 16 ) - ب : بقادكانى ( 17 ) - ن : آغاز سال خجسته مآل قوى ئيل موافق ثمان سبعين و تسعمائة كه سال چهل و هشتم از جلوس ميمنت مانوس شاهى است ( 18 ) - ب : هشتم ( 19 ) - ن : « و » ندارد . ( 20 ) - م : بعض ( 21 ) - ن : « و » ندارد ( 22 ) - م ب : بوده ( 23 ) - ب : فرموده . ن : فرموده حيدر ( 24 ) - م : برحان ( 25 ) - ن : و لاهيجان ( 26 ) - ب ، م ، ن : كه ميراث ( 27 ) - ب ، م ، ن : واليان گيلان ( 28 ) - ن : افتاد ( 29 ) - ن : « متضررند و » ندارد ( 30 ) - م ، ن : عالم‌آراى ( 31 ) - م : سفير
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 563 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى