زيارت حج ارادهء سفر هند نمود « 1 » * و با جمعى كثير ارعورات و اطفال و رفقاى خوب خصوصا مير جعفر كاشى برادر مير حيدر معمايى « 2 » كه علامهء زمان بود « 3 » در دريا غرق شدند . مولانا محتشم كاشى قطعهاى در تاريخ مير جعفر گفته ثبت افتاد « 4 » كه تاريخ فوت صدارت پناه مذكور « 5 » نيز همان است .
تاريخ : « 6 »
مه اوج سيادت « 7 » مير جعفر * ز علم جعفرى چون كامجو شد
به ملك دانش از نو سكهاى زد * كه نقد علم « 8 » از آن تازهرو شد
چو باد آنگاه راه كعبه سر كرد * وزان خاك وجودش مشگبو شد
برو باريد چندان ابر رحمت * كه غرق لجهء لا تفنطوا شد « 9 »
پس از طغيان طوفان حوادث * چو يونس سير بحرش آرزو شد
سرشگ بحر بر افلاك زد موج * كه موجش دام مرغ اوج او شد « 10 »
چو تاريخش طلب كردند گفتم * « به درياى اجل يونس فرو شد » [ 414 ]
مير مرحوم مير محمد يوسف صدر پسر مير حسن قاضى هرات است و از دختر مرحوم مير محمد مير يوسف است كه سابقا ذكر او گذشت . در تاريخى كه عبيد خان هرات را گرفت و مير حسن « 11 » را به قتل رسانيد ، مير محمد يوسف كوچك بود . او را به بخارا برده « 12 » بودند مدتى در آنجا بسر برد « 13 » و از آنجا باز به خراسان و عراق معاودت نمود و مدتى شاگردى شيخ مرحوم شيخ محمد داود نمود و در شهور سنهء ستين و تسعمائة در دار المؤمنين قم كه شيخ مذكور معتكف بود وى پيش شيخ مباحثه مىكرد . شيخ دختر خود به او داد . بعد از رحلت شيخ تدريس اردوى همايون به او مفوض شد و در مسجد پنجه على واقعه در دار السلطنهء قزوين اشتغال داشت . يك مرتبه مير ميل منصب احتساب فرمود مرحومى قاضى اغلى اين بيت را بر ايشان خواندند . « 14 » بيت : « 15 »
هرچه درين پرده نشانت دهند * گر نپسندى « 16 » به از آنت دهند
بعد از اندك زمانى نصف صدارت به وى مفوض شد ؛ چنانچه سابقا مذكور شد شش سال ؟ ؟ ؟ كرد . و هم درين سال « 17 » در دار السلطنه مولانا شرف الدين على بافقى ؟ ؟ ؟ از احفاد « 18 » مولانا شرف الدين على بافقى كه از احفاد مولانا شرف الدين مورخ بود رحلت نمود . در تاريخ فوت وى گفتهاند : نظم « 19 »
هامش
( 1 ) - م : نموده
( 2 ) - ن : مغمايى
( 3 ) - ن : بود و
( 4 ) - م ، ن : كه در
( 5 ) - ن : مذكور است
( 6 ) - م : « تاريخ » ندارد
( 7 ) - م : سعادت
( 8 ) - ن : علم راز و تاز رو شد
( 9 ) - م : شده
( 10 ) - ن : اين بيت را ندارد
( 11 ) - ب م ن : حسين
( 12 ) - ن : بردند
( 13 ) - م : « برد » ندارد
( 14 ) - ن : خواند
( 15 ) - م : ندارد
( 16 ) - م : پسندى
( 17 ) - م : « سال » ندارد
( 18 ) - ب ، ن : اولاد و احفاد
( 19 ) - م : ندارد