هم از شهادت ايشان فلك دگرباره * نمود « 1 » واقعهء كربلا به پير و جوان
هم از مصيبت آن سروران به نوحه نشست * زمانه با دل بريان و ديدهء گريان « 2 »
درين قضيه چو تاريخ خواستند زمن * ز غيب داد يكى اين دو مصرعم به زبان
نمود واقعهء كربلا بار دگر « 3 » * عجب كه تا به ابد نوحه بس كند دوران
تو اى رفيق زهر مصرعى بجو تاريخ * كه من به گريه رفيقم مرا چه فرصت آن
ديگرى از شعرا دو بيت گفته و خوب يافته و مناسبت بسيار دارد . بيت « 4 » :
دوستان صد حيف از معصوم بيگ * آنكه دادى ملك شاهى را نسق
شد شهيد آن سيد و تاريخ شد * « حيف معصوم شهيد راه حق »
خان ميرزا ولد معصوم بيگ مباحثه تجريديات « 5 » با مولانا ابو الحسن نموده بود و مولانا مدتى در كاشان با وى بسر مىبرد و اوصاف و فضايل خان ميرزا بسيار است گاهى فكر شعر نيز مىنمود و غبارى « 6 » تخلص داشت اين مطلع ازوست . شعر « 7 » :
كاشكى افزون شود هر لحظه استغناى تو * تا ز سر بيرون « 8 » كند اهل هوس سوداى تو
و هم درين سال به وساطت مرحومى مير هاشم موسوى قمى نواب مستطاب اسلاميان پناهى مير غياث الدين محمد مير ميران اصفهانى مبلغى كلى به جهت صدارت قبول كرده در روز جمعه هفتدهم « 9 » شهر ربيع الاول پاىبوس كل صدارت نمود و مير سيد على صدر مير محمد يوسف صدر هر دو معزول گشتند و قضات معسكر كه مير علاء الملك « 10 » مرعشى « 11 » و خواجه افضل تركه « 12 » بودند معزول گشته « 13 » به مرحمت پناهى « 14 » مير عنايت اللّه نقيب اصفهانى مفوض « 15 » گشت و او نيز مبلغى تقبل نموده بود .
و هم در اين سال مير ابو الفتح كه از سادات شرقه « 16 » بود در اردبيل به فجاء متوجه عالم آخرت گرديد . مير جامع علوم معقول و حكمى بود از شاگردان مولانا عصام « 17 » الدين اسفراينى و تحصيل در ماوراء النهر نموده بود و بعد از آن مدتى در مشهد مقدسه به افاده اشتغال داشت . چون ارباب غرض بعضى حكايات در باب مذهب به وى نسبت مىنمودند ، به درگاه معلى شاه سپهر اعتلا آمده از آنجا توطن دار الارشاد اردبيل « 18 » ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ود « 19 » و مدرس آستانهء مقدسهء حظيره گشت . از جملهء مصنفاتش حاشيه بر تهذيب منطق ، ؟ ؟ ؟ بر كنز « 20 » العرفان ، حاشيه بر تهذيب اصول فقه ، حاشيه
هامش
( 1 ) - ب ، م : نموده
( 2 ) - ن : بيت را
( 3 ) - ن : چو بار دگر
( 4 ) - م ، ن : بيت
( 5 ) - م ، ن : تجريدات
( 6 ) - ب ، م ، ن : غبار
( 7 ) - ب : مطلع . ن : بيت . م : ندارد
( 8 ) - م : ببرد . ن : بيرون كنند
( 9 ) - م ، ن : هفدهم
( 10 ) - ب ، م ، ن : على الملك
( 11 ) - م ، ن : مير عيسى
( 12 ) - ن : ترك
( 13 ) - ب ، ن : گشتند
( 14 ) - ن : « پناهى » ندارد
( 15 ) - ب : مفو . م : منقور . ن : مقرر
( 16 ) - ن : شرفه
( 17 ) - ن : عضام
( 18 ) - م ، ن : در اردبيل
( 19 ) - م : نموده
( 20 ) - ب ، ن : كبر