آمده « 1 » او را با خان ميرزا « 2 » و تبع و توابع « 3 » و رفقا « 4 » خصوصا بشارت بيگ تركمان به قتل آوردند و در همان « 5 » موضع مدفون گشتند و آوازه افتاد كه قطاع « 6 » الطرايق عرب اين عمل شنيع نمودهاند « 7 » .
سلطان سليم به واسطهء عذرخواهى اين فعل قبيح على آقاى « 8 » چاوش باشى را به درگاه عالميان پناه فرستاد . شاه جم جاه از كمال محبت وى را « 9 » نواخته رعايت فرمود و مرخص ساخته روانهء روم گردانيد « 10 » . مولانا محتشم كاشى در تاريخ واقعهء هايله و قضيهء غايلهء « 11 » مرحوم مشار اليه و خلف « 12 » او اين ابيات را گفته :
نظم « 13 » :
امير اعدل اعظم پناه ملك و ملل * ملاذ اهل زمين كار ساز اهل زمان
ملك مواكب و انجم سپاه و مه رايت * فلك سرادق و كرسى بساط عرش ايوان
رفيع رتبت و « 14 » گردون وقار و « 15 » مهر شكوه * سريع نصرت و كشورگشاى و « 16 » ملك ستان
سپهر كوكبه « 17 » معصوم بيگ آنكه رساند * صداى كوس تسلط « 18 » به گوش عالميان « 19 »
ز ملك خود سفر حج گزيد با خلفى « 20 » * كه مثل او گهرى در صدف نداشت جهان
سلالهء نبوى شمع دو دهء صفوى * صفاى طينت آدم خلاصهء انسان
سرآمد علما « 21 » تاج تارك فضلا « 22 » * دليل وادى دين هادى ره « 23 » عرفان
لطيف طبع و « 24 » زكى فطرت و صحيح ذكا * دقايق آگه و روشن دل و حقايق دان « 25 »
فرشته هيأت و « 26 » خوش منطق و « 27 » فصيح كلام * بليغ لفظ و « 28 » معانى رس و بديع بيان
رفيع مرتبه خان ميرزا كه پير خرد * به حسن فطرت او در جهان نداد نشان
در آن سفر كه بجز اهل خدمت ايشان را * نبود يك كس از انصار و يك كس از اعوان « 29 »
لباس حج چو در احرامگاه پوشيدند « 30 » * به جاى خود و زره بىخبر ز تيغ و سنان
سنان و تيغ از آن چشمهاى « 31 » جانپرور [ 411 ] * بدان خجسته زمين خون « 32 » فشاند چون باران
هامش
( 1 ) - ن : آمده و
( 2 ) - م ، ن : ميرزا و تبع تبايع و رفقا
( 3 ) - م : تابع
( 4 ) - ب م : در قفا
( 5 ) - م ، ن : آن موضع
( 6 ) - م : قطاعت
( 7 ) - م ، ن : كرده
( 8 ) - ن : آقا
( 9 ) - م : وزيرا
( 10 ) - م ، ن : گردانيده
( 11 ) - ب ، ن : غاليه
( 12 ) - ن : خلف اين . م : خلف و اين
( 13 ) - م : ندارد
( 14 ) - مز ، ب : « و » ندارد
( 15 ) - مز ، م ، ن : « و » ندارد
( 16 ) - ن : و ملك
( 17 ) - ب ، م : كوبه
( 18 ) - ب ، م : بساط . ن : شارت
( 19 ) - ن : اهل جهان
( 20 ) - ن : خلقى
( 21 ) - ن : فضلا
( 22 ) - ن : علما
( 23 ) - م « ره » ندارد
( 24 ) - مز ، ن : « و » ندارد
( 25 ) - ن : اين بيت را ندارد
( 26 ) - ب هيأت و
( 27 ) - مز ، ن : « و » ندارد
( 28 ) - مز ، ب ، م : « و » ندارد
( 29 ) - ن : نبود نيست نباشند يك كس از اعوان
( 30 ) - ب ، م : پوشيدن
( 31 ) - ن : « ى » ندارد
( 32 ) - م : « خون » ندارد . ن : بر