در آن اثنا سيماون از غايت غرور با معدودى چند بر سپاه منصور « 1 » حمله نموده يكى از غازيان را به قتل آورد . آنگاه يكى از دلاوران و متهوران « 2 » سيماون را از مركب عزت به خاك مذلت انداخته وى را دستگير نمود . گبران با گرگين « 3 » ولد اكبرلوند كه به واسطهء تعلق خاطر در آن كارزار همراه و رفيق سيماون بود راه انهزام پيش گرفته « 4 » لشگرى « 5 » او بعضى به قتل آمده و بعضى ديگر گرفتار گشتند . چون به ميامن توفيقات آلهى و تاييدات نامتناهى لشگر اسلام بر كفار نابكار غالب آمدند ، امراى عاليشان از غزاى گرجستان مراجعت كرده سيماون را به درگاه عرش اشتباه فرستادند .
و هم درين سال فرخ فال مقترن به سعادت ، شاهزادهء [ 410 ] كامكار نامدار نصرت شعار جوانبخت برخوردار ، سمى حضرت صاحبقران المسطور به عواطف الملك المنان ابو الغالب سلطان حمزه ميرزا ابقاه اللّه تعالى فى ظل ظليل والده « 6 » السلطان بن « 7 » السلطان و « 8 » الخاقان بن الخاقان بن « 9 » - الخاقان « 10 » ابو المظفر سلطان محمد بهادر خان در دار السلطنهء هرات در شب يازدهم « 11 » شهر ربيع - الاول سنهء مذكوره به افق هرات به طالع « 12 » دست داد و مسمى به اسم عم رسول خدا « 13 » و سيد شهدا گشته سلطان حمزه ميرزا وى را نام كردند و « 14 » شاهزاده سلطان حسن ميرزا برادر بزرگتر نواب ميرزايى را كه از نباير دخترى « 15 » مرحومى قاضى جهان حسنى به وجود آمده بود به درگاه معلى طلب داشته نزد خود نگاه داشتند « 16 » و الكاى مازندران را نامزد وى فرمودند .
و هم درين سال سيادت « 17 » و اقبال پناه اعتماد الدولة العليله « 18 » معصوم بيگ صفوى « 19 » كه مدت چهار سال امير ديوان و شانزده سال وكالت شاه عالم « 20 » پناه نموده بود به تحريك ولدش خان ميرزا كه از افاضل زمان بود « 21 » مرخص شده احرام زيارت حرمين شريفين زادهما اللّه شرفا و تعظيما بست « 22 » .
چون طى منازل و مراحل نموده در وقتى كه محرم گشته بود ، در روز پنجشنبه ششم « 23 » شهر ذى - حجة الحرام سنهء مذكوره « 24 » در منزل موسوم به وادى فاطمه روميان غافل در اثناى راه بر سرش
هامش
( 1 ) - ن : منصوره
( 2 ) - ب ، م : مشهوران
( 3 ) - ب ، م : كبركين . ن : كبر و كين
( 4 ) - ن : گرفت
( 5 ) - م ، ن : لشكر
( 6 ) - م : والداه
( 7 ) - م : ابن
( 8 ) - م : « و » ندارد
( 9 ) - م ، ن : « بن الخاقان » ندارد
( 10 ) - ب : « الخاقان » ندارد
( 11 ) - ن : پانزدهم
( 12 ) - ن : طالع سعد
( 13 ) - ب ، م : خدام سيد الشهداء . ن : خدا سيد شهدا
( 14 ) - م ، ن : « و » ندارد
( 15 ) - ن : دختر و مرحومى . ب : دختر مرحومى
( 16 ) - ن : داشت
( 17 ) - م : سياست اقبال
( 18 ) - ن : العلية العاليه
( 19 ) - م ، ن : صوفى
( 20 ) - ب ، م ، ن : عالميان
( 21 ) - ن : بود و
( 22 ) - ب ، م ، ن : بسته
( 23 ) - ن : « ششم » ندارد
( 24 ) - ب ، م ، ن : مذكوره روميان غافل