آن جماعت به واسطهء شناعت « 1 » اعمال و قباحت افعال خايف و متوهم شده به قلعهء * نيا و « 2 » تزرك و شمول كه تا غايت به واسطهء حرارت هوا و باد سموم دست تصرف هيچ احدى از سلاطين روزگار بدانجا نرسيده بود غازيان ظفر شعار به نيروى دولت و اقبال بىزوال شاه كامكار آن قلعه را مركزوار در ميان گرفتند و پيش از ترتيب اسباب تسخير حصون و حصار ، آن جماعت چون كثرت لشكر ظفر اثر را « 3 » مشاهده نمودند و « 4 » از مقدمات احوال خود كمال ضعف و انكسار احساس كردند و از مبادى « 5 » كار و « 6 » بار خويش دلايل عجز و فتور ديدند ، دست در دامن اضطرار زده سپر مقاومت انداخته با تيغ و كفن از قلاع مذكوره به زير آمده امان يافتند و « 7 » غازيان آن قلاع را متصرف شده دست آن جماعت را از سر عجزهء آنجا كوتاه ساختند .
و هم درين سال پادشاه ونديك جمعى از كفار را به تاخت الكاى سلطان سليم پادشاه روم فرستادند « 8 » و حاكم ديار خرسك قاسم بيگ نام به اتفاق فرهاد بيگ به استقبال شتافته با آن « 9 » ملاعين خاسرين و گروه مشركين مقاتله نمودند . كفار بدكردار بعد از قتال و جدال مغلوب شدند و روميان « 10 » ايشان را تعاقب كرده پنج قادرغه « 11 » و بيست قاليان « 12 » و دو پارچه را « 13 » گرفتند . در آن اثنا از سرداران فرنگيان باچسته نام لعين بىدين با سه هزار نفر « 14 » كفار ضلالت آيين به جنگ روميان آمده سپاه روم بر ايشان هجوم آورده ايشان را مغلوب گردانيدند . و هم در اين سال سيادت پناه مرحومى مير محمد يوسف صدر با آنكه در اول حال كه مير ميران اصفهانى صدارت را مىخريد شاه جم جاه به واسطهء رعايت خاطر وى و فضيلت « 15 » فرمودند كه « 16 » . بيت « 17 » :
ما يوسف خود نمىفروشيم * تو سيم سياه خود نگهدار
آخر الامر كه وى معزول شد « 18 » ازين دولت نااميد گشته « 19 » متوجه زيارت عتبات عاليات و از آنجا عزم زيارت حج نمود « 20 » و از دار السلطنهء بيرون رفته طفلى [ كه ] از او در مزار شاهزاده حسين مدفون بود نقل آن نمود « 21 » كه ديگر رجوعى و دلبستگى او را به ديار عجم نبوده باشد . بالاخره بعد از
هامش
( 1 ) - ن : شاخت
( 2 ) - ب ، م : نيابد ترك و سمول . ن : نيايند تروك و سمول
( 3 ) - ن : « را » ندارد
( 4 ) - مز ، م : « و » ندارد
( 5 ) - ن : مساوى
( 6 ) - ن : « و » ندارد
( 7 ) - ن : « و » ندارد
( 8 ) - ن : رفته
( 9 ) - ن : بدان
( 10 ) - م ، ن : و ميان
( 11 ) - م ، ن : قادرعه
( 12 ) - ن : قپان
( 13 ) - م ، ن : « را » ندارد
( 14 ) - ن : « نفر » ندارد
( 15 ) - ن : « فضيلت » ندارد
( 16 ) - ب ، ن : « كه » ندارد
( 17 ) - م : « بيت » ندارد
( 18 ) - ب ، م ، ن : گشته
( 19 ) - م ، ب ، ن : شده
( 20 ) - م : نموده
( 21 ) - ن : كرده