سكندر آيت و جمشيد قدر و « 1 » ماه علم * ستاره خيل و « 2 » ملايك سپاه و « 3 » كوه و قار
حديث لحمك لحمى به شان او آمد * نشد ز بهر كس « 4 » ديگر اين سخن تكرار
ز بعد احمد مرسل ميان اصحابش * نبود « 5 » چون تو شهى در مهاجر و انصار
محبت تو اگر در دل همه بودى * يقين كه خالق عالم نيافريدى نار
ترا كه حضرت حق وصف گفت « 6 » در قرآن * كسى چگونه كند وصف « 7 » اى شه ابرار
اگرچه « 8 » گشت مطول سخن بيا سامى « 9 » * ز شعر « 10 » حالى اين بيت حسب حال بيار
اگرچه گفتن بسيار نيست « 11 » نيك ولى « 12 » * چو در ثناى تو باشد نكو بود بسيار
شها گناه بسى كردهام درين عالم * وليك هست اميدم به حضرت غفار
كه روز حشر شفيعم شوى ز روى كرم * چرا كه هست گناهم برون زحد شمار
هميشه تا به چمن گل زند سراپرده * مدام تا كه شكوفه درم كند ايثار
محب آل على باد سرفراز جهان * عدوى آل على باد پست و زار و نزار
و له « 13 » فى المقطع « 14 »
پابوس به يك « 15 » يار نكويى هوسم نيست * دارم هوس اما چكنم دسترسم نيست
ايضا « 16 »
حاصل عمر نثار ره يارى كردم * شادم از زندگى خويش كه كارى كردم
ايضا « 17 »
بدل غمى است مرا از سپهر كج رفتار * كه نيست چارهء آن غير مرگ آخر كار
ايضا « 18 »
كند سگت « 19 » ز وفا ميل دوستدارى ما * عجب كه عار نمىآيدش ز يارى ما
و له فى الرباعى « 20 »
خون در جگرم ز لعل جان پرور تست * تنگى دلم ز حقهء گوهر تست
هر تار ز كاكلت جدا فتنه گريست * حاصل كه تمام فتنهها در سرشت [ 409 ]
هامش
( 1 ) - ن : « و » ندارد
( 2 ) - ن : « و » ندارد
( 3 ) - مز ، م ، ن : « و » ندارد
( 4 ) - م : كسى
( 5 ) - م ، ن : نبوده
( 6 ) - ب ، م ، ن : كرده
( 7 ) - مز ، م : وصفت
( 8 ) - م : چو
( 9 ) - ن : ساقى
( 10 ) - ن : نه شعر
( 11 ) - ن : نيك نيست
( 12 ) - ن : وليك
( 13 ) - م : « و له فى المقطع » ندارد
( 14 ) - ن : بيت
( 15 ) - ن : سگى
( 16 ) - ن : بيت . ب : ندارد
( 17 ) - ن : بيت . ب : ندارد
( 18 ) - ب ، م ، ن : ندارد
( 19 ) - م : نيكت . ن : سكنت
( 20 ) - ب : فى رباعى . م ، ن : ندارد