به واسطهء ايام تنهايى به خاطرش خطور كرد كه قصيدهاى جهت اسمعيل ميرزا در سلك نظم در آورد « 1 » مضمونش آنكه چون نوبت سلطنت به تو رسد مىخواهم كه گوشهاى جهت من تعيين نمايى كه در آنجا باشم و رعايت من به واجبى نمايى . چون شاهزادهها كه « 2 » در قلعه محبوس بودند با يكديگر ملاقات نمىكردند نواب سامى اين قصيده را نزد نواب ميرزايى فرستادند همچنان در ميان كاغذهاى وى بود . حسب الحكم مطاع « 3 » مقرر بود كه دوات و قلم و كاغذ سفيد به نواب اسمعيل ميرزا ندهند حتى كتبى كه به او مىدادند كه بخواند حواشى آن را قطع مىنمودند كه كاغذ سفيد نداشته باشد . حبيب بيگ استاجلو كه كوتوال آن قلعه و نگهبان نواب اسمعيل ميرزا بود به او مىرسانند كه نزد اسمعيل ميرزا كه اكثر ايام دولت و قلم و كاغذ مىباشد . خود به منزلى كه نواب ميرزايى در آن مىنشستند رفته تمامى كاغذ پارهها و دوات و قلم نواب ميرزايى را برداشته در كيسه نهاده سر آن را مهر كرده مصحوب قورچى كه به قلعه رفته بودند به درگاه گيتى پناه فرستاد .
چون شاه عالم پناه بر آن اوراق امرار نظر فرمودند « 4 » ، قصيدهاى كه سام ميرزا جهت اسمعيل ميرزا فرموده بودند به نظر اشرف در آمد و آن باعث زيادتى غبار خاطر اشرف درباره نواب ميرزايى شد .
آنگاه محمد بيگ قوينچى اوغلى را با سى نفر قورچى در خلوت طلب نموده فرمودند كه من پنج دشمن در قلعهء قهقهه دارم چه مىكنيد ايشان را . محمد بيگ با قورچيان عرض مىنمايند كه ما دشمنان شاه عالميان در زير خاك نهان مىخواهيم . آنگاه حكمى به كوتوال قلعه نوشته تسليم مىنمايند كه محمد بيگ با سى نفر قورچى به قلعه فرستاده شد [ 407 ] سخن او سخن ماست . چون وى به قلعه رسيد مقرر نمود كه پسران القاس ميرزا را نيز نزد نواب سام ميرزا و فرزندان آرند كه حكم اشرف شده كه همه در يك جا باشند . چون ايشان را در يك منزل جمع نمود ، اول در طعام ايشان زهر داخل نموده مىفرستد . ايشان از وضع تفرس نموده طعام نمىخورند . سه چهار روز بر اين منوال گذرانيدند و از طعام بيرون تناول نفرمودند و اوقات به شيرينى و بعضى ذخيرهها كه در منزل داشتند گذرانيدند « 5 » تا محمد بيگ بىعلاج شده شبى كه سام ميرزا بر سر سجاده بوده و فرزندانش در خواب و پسران القاس ميرزا همچنان در خواب غفلت به عالم آخرت مىفرستند .
بعد از آن شروع در اولاد سام ميرزا نمودند يكى را به دستور در خواب خفه « 6 » مىنمايند . ديگرى بيدار شد كه خود را به عقب پدر مىرساند « 7 » ، او را هم از آنجا كشيده از هم مىگذرانند . بعد از آن شروع در دفع سام ميرزا نمودند . نواب ميرزايى بنابر مجاهده كه شرعا واجب است عصابى برداشته بر آن جماعت زد قورچيان طنابى در حلق او انداخته او را بدان گذرانيدند . آنگاه آن
هامش
( 1 ) - ب : آورده
( 2 ) - ب : « كه » ندارد
( 3 ) - ب : « مطاع » ندارد
( 4 ) - ب : فرمودهاند
( 5 ) - ب : گذرانيدند و از طعام بيرون تناول نفرمودند تا محمد بيگ بىعلاج شده
( 6 ) - ب : خفته
( 7 ) - ب : مىرسانند