تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥
به جاى سليمان بمان سالها * به دانا دلى كشف كن حالها
بود لطف يزدان نگهدار تو * خداوند عالم مددكار تو
آمين « 1 » رب العالمين . شعر « 2 » :
« به راه تكلف مرو سعد يا * اگر صدق دارى بيار و بيا
تو متزل شناسى و شه راه رو * تو حق گوى و خسرو حقايق شنو
چه حاجت كه نه كرسى آسمان * نهى زير پاى قزل « 3 » ارسلان
مگو پاى عزت بر افلاك نه « 4 » * بگو روى اخلاص بر خاك نه
به طاعت بنه چهره بر آستان * كه اينست سرمايهء راستان
اگر بنده‌اى سر برين در بنه * كلاه خداوندى از سر بنه
به درگاه فرمانده ذو الجلال * چو درويش پيش توانگر بنال « 5 »
كه پروردگارا توانگر تويى * توانا « 6 » و درويش پرور تويى
نه كشورگشايم نه فرماندهم « 7 » * يكى از گدايان اين درگهم
چه برخيزد از دست و كردار من * مگر دست لطفت شود يار من
تو بر خير باشى و هم دست‌رس * و گرنه چه چيز آيد از من به كس
دعا كن به شب چون گدايان به روز * اگر ميكنى پادشاهى به روز
كمر بسته گردن كشان بر درت * تو بر آستان عبادت سرت
زهى بندگان « 8 » را خداوندگار * خداوند را بندهء حق‌گذار « 9 » »
اين ابيات در آخر كتاب مسوده شده بود آخر بعضى ياران صلاح ديدند كه احتياج نوشتن نيست در اصل كتابت نوشته نشده [ 400 ] چون در مسوده داخل بود بدر نكرديم . شاهقلى سلطان با جمعى از ملازمان با يراق و اسباب و خيل و حشم و طبل و علم روانهء روم شد و در « 10 » بلدهء ادرنه با سلطان سليم ملاقات نمود « 11 » و تحف و هدايا را گذرانيد . خواندگار « 12 » شفقت و احسان بىشمار با وى كرده بعد از چند ماه به درگاه عالم « 13 » پناه آمد . و هم درين سال شاه جم جاه كتابات « 14 » تعزيه و « 15 » تهنيهء خواندگار « 16 » را با فتحنامهء گيلان و صورت « 17 » حكمى كه در هر باب قبل از آن
هامش
( 1 ) - م : آمين يا ( 2 ) - م : ندارد ( 3 ) - م : غزل ( 4 ) - م : ندارد ( 5 ) - م : مثال ( 6 ) - م : تواناى ( 7 ) - م : به كشورگشايم به فرمان‌دهم ( 8 ) - م : بنده‌گان ( 9 ) - م : مصرع را ندارد ( 10 ) - م : « و در » ندارد ( 11 ) - م : نموده ( 12 ) - م : خوندگار ( 13 ) - ب ، م عالميان ( 14 ) - م : كتابت ( 15 ) - ب ، م : « و » ندارد ( 16 ) - م : خوندگار ( 17 ) - م : سوره
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 545 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى