تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
يوم القرار بود « 1 » غنچهء اميد و امانى در رياض كامرانى شكفته شده بر جميع سلاطين روى زمين خصوصا هند و ماوراء النهر انواع مباهات و مفاخرت نموده لواى سرافرازى به دستيارى مخلص نوازى آن شاه شاه نشان و خسرو و الامكان برافراخت و سواد حكم همايون لا زال مطاعا فى الربع المسكون را نوشته به اطراف و اكناف عالم فرستاده آن را ميانهء اهل روزگار [ 398 ] سرمايهء بلندى و افتخار ساخت و تمامى دوستان شاد و مسرور و جميع دشمنان كر و كور گشتند . در مقابل اين لطف و احسان كه زبان از بيان شكر آن عاجز و بنان از نگاشتن آن قاصر است ، به وظايف دعاى « 2 » اجابت انتماى مبرا « 3 » از شايبهء ريب و ريا اشتغال نموديم . فى الواقع چون نيت خير مآثر و توجه خاطر عاطر « 4 » ملكوت ناظر آن سلطان عاليشان ظل آله به مقتضاى الشفقة على خلق - اللّه ، بر تمهيد قواعد شفقت و مرحمت نسبت به كافهء انام و جميع اهل اسلام خصوصا ابن مخلص حقيقى و دولتخواه يكجهت تحقيقى بلا اشتباه و اهل اين ديار كه تعلق به اين محب صادق « 5 » الولا دارد معطوف و مصروف گشته ، هر آينه الطاف ربانى و اعطاف سبحانى مددكار آن خسرو كامكار گردون اقتدار خورشيد اشتهار شده موجب خوارى « 6 » و زارى دشمنان و باعث اميدوارى محبان و دوستان گشت و نقش آرزويى كه بر لوح ضمير ارتسام مىيافت زمانه آن را بر طبق مقصود بر طبق حصول نهاد و صورت اميدى كه در آينهء دل روى مىنمود روزگار به همان منوال به منصهء ظهور جلوه داد . نظم « 7 » :
لله الحمد كه آن نقش كه خاطر مىخواست * آمد آخر ز پس پردهء تقدير پديد
خار هر كيد كه بازيد به راه تو فكند * خنجرى گشت كه جز بر جگر او نخليد
اين محب خيرخواه هميشه از حضرت عزت عز شانه استدعا « 8 » مىنمود و پيوسته آرزومند « 9 » اين سعادت بود كه چون منشور ملك و دولت و طغراى اين حشمت و سلطنت به توقيع خاتم فرمان - روايى آن پادشاه اسلام و آن شهنشاه سليمان جاه عاليمقام ظل اللّه على الانام ايد اللّه تعالى بره و احسانه الى يوم القيام موشح گشته به دولت و اقبال بر تخت « 10 » سليمانى و مسند سلطانى متمكن گردند بنيان محبت و يگانگى و قواعد عهد « 11 » و دوستى كه تا قيام قيامت استوار « 12 » و به مثابهء مبانى سبعا شدادا محكم و پايدار است تشييد و تمهيد پذيرفته زياده بر ايام سابق ابواب آمد شد و ابلاغ رسل و رسايل مفتوح باشد . شعر « 13 » :
بوسوزلر كه لطفينه اولمش بيان * ايرور پارچه بهبود اهل جهان
شهنك خاطرنده بونيت كه وار * شهه « 14 » يار ايرور لطف پروردگار
هامش
( 1 ) - م : « بود » ندارد ( 2 ) - م : و جاى ( 3 ) - ب ، م : مثبرا ( 4 ) - م : « عاطر » ندارد ( 5 ) - ب ، م : صادق الوداد ( 6 ) - م : « خوارى » ندارد ( 7 ) - م : ندارد ( 8 ) - م : استدعا نموده ( 9 ) - م : آرزومندى ( 10 ) - م : به تخت ( 11 ) - م : « عهد » ندارد ( 12 ) - م : ندارد ( 13 ) - م : ندارد ( 14 ) - م : شه
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 543 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى