كه نسبت به آن سرور سلاطين عالم [ 397 ] و ملاذ « 1 » خواقين بنى آدم دارد بنابر آنست كه در روز
« أَ لَسْتُ
« 2 »
بِرَبِّكُمْ »
راح روحافزاى « 3 » محبت اعليحضرت سليمان مكانى از ساغر مؤالفت چشيده و جام غمزداى مودت حضرت سلطان سكندرشانى از دست ساقى « 4 » بزم ازل كشيده و يقين است كه اين نوع محبتى مقرون به دوام و مشحون به كمال استحكام خواهد بود و شاهد صادق اين دعوى و بينهء عادلهء اين مدعا آنكه بر حسب « للقب من القلب « 5 » روزنه « 6 » » ، صورت اخلاص دوستان حقيقى و يكجهتان تحقيقى بر مرآت خاطر عاطر ملكوت ناظر « 7 » جلوهگر شده آثار كمال عنايت و عاطفت و انوار غايت شفقت و ملاطفت از مظهر مكارم « 8 » شاهانه و مطلع عواطف خسروانه مشاهده و محسوس محبان جانى مىگردد و لله الحمد « 9 » و المنه كه آنچه منتهاى مطلوب و مدعاى دعاگويان و نتايج دعا و استدعاى دولتخواهانست يوما فيوما به حصول موصول شده و مىشود . شعر « 10 » :
به حمد اللّه « 11 » كه دولت كرد يارى * نشد ضايع طريق دوستدارى
مرادى كز خدا مقصود ما بود * به كام دل جمال خويش بنمود « 12 »
به هر راهى كه اين مخلص قدم زد * يد قدرت به آن معنى رقم زد
تمنايى كه مخلص داشت در دل * به كام دوستان گرديد « 13 » حاصل
براى شه دعاى دوستانه * اثرها كرد آخر در زمانه
و چون بنياد عهد و ميثاق ازلى از طرفين نه « 14 » به نوعى محكم است كه تا انقراص دوران امكان اختلال داشته باشد ، دنياى محبت ابدى از جانبين نه به طريقى « 15 » مستحكم است كه تا انتهاى زمان تخيل تزلزل آن « 16 » توان كرد . « 17 » اميد چنانست كه به يمن موافقت ازلى و مصادقت لم يزلى پرتو آفتاب التفات آن سلطان كيوان پاسبان جهان مدار گيتىستان كامكار بر وجهى بر ساحت اخلاص دوستان يكجهت تابد كه اشعهء لمعات آن كالشمس فى وسط النهار بر عالم و عالميان سمت ظهور يابد و چون مرقوم كلك مودت سلك منشيان سعادت نشان فصاحت بيان شده بود كه مضمون « الحب يتوارث » « 18 » مؤكد « 19 » اتحاد و دوستى قديم شده بنيان يگانگى و و داد استحكام تمام پذيرفت و اشعار بدان فرموده بودند كه همواره فيما بين طريق محبت و مودت مسلوك باشد . از هبوب نسيم ابن لطف بىحد و غايت و ورود شميم اين نوازش و التقات بىعدد و نهايت كه مخبر از كمال مكرمت و ولاو مشعر بر رسوخ عهد و وفاى آن شهنشاه كامكار منظورانظار عنايات « 20 » آفريدگار خلد اللّه ملكه و سلطانه الى
هامش
( 1 ) - م : بلاد
( 2 ) - م : « الست » ندارد
( 3 ) - م : اقراى
( 4 ) - ب ، م : سامى
( 5 ) - ب : قلب .
( 6 ) - م : للقلب من القلب روزنه » ندارد
( 7 ) - ب ، م : ناظره
( 8 ) - ب ، م : ناظر جلوهگر شد . . . مكارم شاهانه » تكرار شده است .
( 9 ) - م : و الحمد للّه
( 10 ) - م : ندارد
( 11 ) - م : به حمد للّه
( 12 ) - م : بنمو
( 13 ) - م : گرديده
( 14 ) - م : « نه » ندارد
( 15 ) - م : به طريق
( 16 ) - م : « آن » ندارد
( 17 ) - م : گردانيد
( 18 ) - م : « الحب يتوارث » ندارد
( 19 ) - م : ندارد
( 20 ) - : م عنايت آفريده