تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
صبحدم از مشرق دولت برآمد آفتاب * تا سليمان زمان بر مسند خانى نشست
مهرآسا بر سپهر « 1 » سلطنت تا جا گرفت * از تفاخر بر درش كيوان به دربانى نشست
ديدهء خلق جهان يعقوب‌آسا نور يافت * تا به مصر مملكت آن يوسف ثانى نشست « 2 »
شد سرير سلطنت نورانى از مهر رخش * برفراز تخت چون خورشيد نورانى نشست
كلك قدرت زد به نامش سكهء شاهى رقم * طرح مرغوبى « 3 » چنين از لطف يزدانى نشست
بود چون صاحب‌قران آن خسرو عالىتبار * از ره عز و شرف بر تخت سلطانى نشست « 4 »
از مددكارى لطف ايزد و بخت بلند * بر سر تخت شهنشاهى به آسانى نشست
شد چو نورانى زفيضش مسند جاه و جلال * دشمن شاه از حسد در چاه ظلمانى نشست
گشت در عالم ز اكسير سعادت كامياب * آنكه او را از رهش گردى به پيشانى « 5 » نشست « 6 »
داشت در دل چون عنان مهر شاه تاج‌بخش * گوهر نظمش به جاى نظم خاقانى نشست
از جلوس سلطنت همايون آن خسرو زمين و زمان و ظهور خلافت ابد « 7 » مقرون آن مالك رقاب عالميان كه هر آينه مثمر فيضان امطار معدلت و احسان بر گلشن آمال و ساكنان عرصهء خاك و و ورود انوار « 8 » رأفت و امتنان بر ساحت احوال سايه‌نشينان قبهء افلاك است « 9 » و بسيط جهان و عرصهء زمان نشر مآثر سرور و بهجت و انتشار آثار فرح و مسرت شد ، هاتف غيبى نداى غم‌زداى مباركباد آن شاه سكندر اشتباه به گوش هوش افراد عباد و سكان تمامى ممالك و بلاد رسانيد . غزل : « 10 »
ندا آمد سحر از هاتف اقبال يزدانى * كه ملك نو مبارك باد بر اسكندر ثانى
شهنشاه عطا سيرت كه از اقليم تأييدش * عطاى ايزدى هر روز ملكى « 11 » دارد ارزانى
شه غازى لقب سلطان سليم آن گز پى احسان * جهان را نور بخشد از فروغ تاج سلطانى
شهنشاهى كه شاهان پيش تخت او كمر بسته [ 396 ] * چو مورانند « 12 » پيش پايهء تخت سليمانى
نديده چشم انجم در جهان چون او جهاندارى * در اطوار « 13 » جهانگيرى در آيين جهانبانى
شعاع تيغ خونبارش اگر بر كوهسار افتد * ببخشد « 14 » كوه را خاصيت لعل بدخشانى
كند تا در چمنها گلشن آرايى گل حمرا * فشاند ابر تا بر سبزه گوهرهاى عمانى
جهانش چاكر و گردون غلام « 15 » و بخت همزانو * مرادش حاصل و كامش روا از فضل يزدانى
هامش
( 1 ) - م : سرير ( 2 ) - مز : ندارد ( 3 ) - مز : مرغوبى . م : مرقوبى ( 4 ) - مز : « نشست » ندارد ( 5 ) - م : نيسانى ( 6 ) - مز : « نشست » ندارد ( 7 ) - م : ايد ( 8 ) - م : و انوار ( 9 ) - م : « است » ندارد ( 10 ) - م : ندارد ( 11 ) - م : ملك باد ( 12 ) - م : مارانند ( 13 ) - ب ، م : اطوار ( 14 ) - م : بجنبد ( 15 ) - م : ندارد