تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
كه گر آفاق سربه‌سر گردى * شهر و صحرا و بحر و بر گردى
همه بينى درون معمورى * وز پى امتحان معمورى
گر كنى فى المثل سؤال از بوم * از حد شام تا نهايت روم
درچه جايست آشيانهء تو * كه برد ره به سوى خانهء تو
كند افغان كه نيست ويرانه * آنقدر جا كه من كنم خانه
دست جور « 1 » و در عدالت و داد * آن « 2 » يكى بست و اين دگر بگشاد
ستم گرگ بر گرفت از ميش * [ باز را كرد با كبوتر خويش ]
پيش عدلش ميان اهل جهان * ظلم بنمود عدل نوشيروان
عالم از عدل او قرار گرفت * ملك خوش روز روزگار گرفت
خسرو تاج بخش تاج نشان * بر سر تاج و تخت گنج فشان
گوهر شب چراغ عز و جلال * اختر صبح و دولت و اقبال
وارث « 3 » ملكت سليمانى * جم اول سكندر ثانى
آفتابيست كز بلندى جاه * سايه‌اش آفتاب راست پناه « 4 »
چرخ را جود او گدا سازد * سايه‌اش بوم را هما سازد « 5 »
چون جهان زو گرفت فيروزى * فرخى بادش از جهان روزى
همه روزش خجسته باد به فال * پادشاهيش را مباد زوال
چرخ آگه چو شد ز سروريش * ديد در رتبهء سكندريش
گفت تا ملك « 6 » و عمر راست مدار * باشد از ملك و عمر برخوردار
سلطان ملك قدر سپهر منزلتى كه از فيض نسيم عميم انعام عام آن اعليحضرت سكندر جاه غنچهء تمناى جهانيان بر گلشن مراد به احسن وجهى شگفته گرديده ، خاقان گردون منزلت خورشيد شوكتى كه از پرتو آفتاب عنايت و احسان آن جمشيد رتبت سليمان بارگاه درخت بخت عالميان در بوستان مقصود بر وجه مرغوب سر به فلك صعود « 7 » كشيده ؛ شهنشاه آسمان رفعت بلند همتى كه از امواج بحر بيكران سخاى آن منبع جود و احسان خلق جهان هر يك به نصيبى كامل و حظى شامل رسيده‌اند و از مكرمت بىغايت و مرحمت « 8 » بىنهايت ، اهل عالم در ظل عنايت و سايهء رعايت آن معدن لطف و كرم آرميده و خسرو كامكار آفتاب اشتهار عدالت شعارى كه از صيت معدلت و طنطنهء نصفت آن فريدون حشمت آوازهء عدل انوشيروان « 9 » از صفحات ايام محو گشته و از كمال جود و سخاوت آن
هامش
( 1 ) - ب : جور و عدالت ( 2 ) - ب ، م : و ان ( 3 ) - م : وارس ( 4 ) - م : سايه‌اش بوم را هما شاه ( 5 ) - م : اين بيت را ندارد ( 6 ) - م : علم ملك راست مدار ( 7 ) - ب ، م : سعود ( 8 ) - ب ، م : رحمت با نهايت ( 9 ) - ب : نوشيروان