تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 534

مساهمون:

ص٥٣٤
هميشه بر جهان حكمت روان باد * سعادت بندهء آن آستان « 1 » باد
به گيتى دارى و عالم پناهى * همه گارت چنان بادا كه خواهى
خدا دايم نگهدار تو بادا * به كام تو همه كار تو بادا
سلطان فلك قدر گردون وقارى كه از انوار لطف و مرحمت آن عاليشان عرصهء جهان و صفحهء زمين و زمان منور و روشن و از زيب ذات عالى صفات و عز قدوم سعادت آيات آن شهنشاه دوران افسر سليمانى « 2 » و مسند كامرانى مشرف و مزين و از پرتو خورشيد ابد مقرون آن خسرو گردون شكوه ديدهء محبان پرنور و خاطر دولتخواهان مبتهج و مسرور است « 3 » و خفاش صفت چشم حاسدان و بدخواهان از اشعهء لمعات آن خيره و كور و تيره و بىنور . « 4 » خسرو گردون شكوه ملك اقتدارى كه پايهء كمال رفعت و درجه عالى منرلت دولت روزافزون آن عاليحضرت بيرون از حد ادراك و وهم است و از اذيال « 5 » اجلال « 6 » اوصاف ذات عديم المثال آن صاحب اقبال « 7 » كوتاه و قاصر . دست عقل « 8 » و فهم است « 9 » . پادشاه فريدون حشمت جمشيد اقتدار « 10 » خسرو سليمان منزلت گردون وقار . شعر « 11 » :
آن شه گردون شكوه « 12 » نامدار * آن فريدون حشمت و « 13 » جم اقتدار
پايهء « 14 » قدرش برون از حد وهم * قاصر از دامان وصفش دست فهم
فر « 15 » تاج از فرق گردون ساى او * بر فراز تخت شاهى جاى او
تخت شاهى ز آن شه و الا گهر * يافته از مقدمش فرى دگر
بر فراز تخت شاهى چون نشست * يمن اقبالش صف اعدا شكست
چون نشست آن شاه بر تخت مراد * دست احسان بر خلايق بر گشاد
پرتو لطفش به هركس كو فتاد * حاجتش ديگر نيامد هيچ ياد
عالمى از لطف او شاد آمدند * اهل عالم از غم آزاد آمدند
دولت و اقبال شاه كامران * شد پناه خلق عالم در جهان
پيش درگاه شه مسكين نواز « 16 » * پادشاهان را بود روى نياز
عدل او روى زمين را « 17 » زيب داد * تا قيامت امنى از آسيب داد
عدل و دادش در جهان مشهور شد * سر به سر آفاق ازو معمور شد
هامش
( 1 ) - مز ، ب ، ن : آسمان ( 2 ) - ب ، م : سليمان ( 3 ) - ب ، م : باد ( 4 ) - م : حدو ( 5 ) - م : آزار بال ( 6 ) - م : و جلال ( 7 ) - مز ، ن : اقبال و ( 8 ) - ب ، م : با عقل ( 9 ) - م : « است » ندارد ( 10 ) - م : « اقتدار » ندارد ( 11 ) - ب ، م : ندارد ( 12 ) - م : « شكوه » ندارد ( 13 ) - م : « و » ندارد ( 14 ) - م : « پايه قدرش برون از حد و فهم . . . شد نياه خلق عالم در جهان » ندارد ( 15 ) - ب : فرق ( 16 ) - م : نوراذ ( 17 ) - م : زيب را زيب داد