عالم افروزش چراغ ملك و ملت « 1 » بر افروزد و صيقل تيغ عالمگيرش « 2 » زنگ كفر « 3 » از چهرهء آئينهء جهان زدايد ؛ مفتاح سنانش قفل ابواب قلاع كفر و ضلالت گشايد . لهذا حضرت قادر مختار بخت بلند پايهء سلطنت و جهاندارى و مسند ابدى پيرايهء حشمت « 4 » و كامگارى را از فرذات همايون صفات و وجود فايض الجود آن پادشاه خورشيد اشتباه سليمانى مزين ساخته منشور جلى النور شوكت و عظمتش را بر وفق مصدوقهء « 5 »
« إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً
« 6 »
»
مشرف و منور ساخت و در عرصهء جهان « 7 » و ساحت زمين « 8 » و زمان علم فرمانروايى « 9 » و « 10 » پرچم رايت نصرت آيت عظمت و كشورگشايى آن شهنشاه عالم پناه بر مفارق عالم و عالميان افراخت .
مالك الملك واجب التعظيم * صالغ و قادر و عليم و حكيم
مملكت مىدهد به ديندارى * نيكبختى ، حميده آثارى
كه ز فيض عدالتش عالم * چون بهشت ارم شود خرم
علم معدلت بر افروزد « 11 » * خرمن عمر كافران سوزد « 12 »
چون كه با طالع مبارك فال * رفت بر تخت شاه نيك خصال
شه چو بر تخت معدلت بنشست * دست او پاى ظلم را بشكست
عقل شاهى چو او ندارد ياد * دهر مانند او نديد و نزاد
از مرادات هرچه خواسته دل * همه بىمنتش شده حاصل
روى زر شد مزين از نامش [ 393 ] * نقش سكه موافق كامش
يافت از نام شاه دينپرور * سر منبر چو روى زر انور
در غزا كرده رو سليمانوار * بودهء فتح از يمين ظفر ز يسار
زير شمشير و تيرش از همه روى * كافران بىامان شهادتگوى
آب تيغش غبار فتنه نشاند * آتش ظلم فتنهجوى نماند
فتنه در خواب شد ز صولت او * عدل بيدار « 13 » شد به دولت او
علم عدل و داد ساخت بلند * پرتو لطف در جهان افكند
بس كه در ملك تخم احسان كشت * گشت خرم جهان بسان بهشت
از سحاب عدالتش عالم * گشت چون گلشن ارم خرم
شكر كز يمن عدل شاه جهان * آنچنان گشته عالم آبادان
هامش
( 1 ) - م : ملكت
( 2 ) - م : عالم افروزش
( 3 ) - م : كفار
( 4 ) - م : ندارد
( 5 ) - م : مسدقه
( 6 ) - سوره 2 آيه 30
( 7 ) - ب ، م : ندارد
( 8 ) - ب ، م : ندارد
( 9 ) - م : فرماى
( 10 ) - م : ندارد
( 11 ) - ب : افرازد
( 12 ) - م : همه سور
( 13 ) - م : پيدا