تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
عدلش از گردون بريده راه آه * لال ز انصافش زبان دادخواه
عدل او از عدل نوشروان گذشت * پايهء تخت وى از كيوان گذشت
از شرف خواهد كه گردد آفتاب * شمسهء ايوان شاه كامياب
تيغ اژدر پيكرش روز مصاف * در دل اعد افكنده صد شكاف
فتنه در ايام تيغش ناپديد * گنج هر مقصود را كلكش كليد
اى تو شاه كامكار سرفراز * عالمى را بر درت روى نياز
بر درت گردنكشان بحر و بر « 1 » * جمله بهر خدمتت بسته كمر
شد هماى فتح و نصرت رام تو * عالمى آسوده در ايام تو
از هجوم عسكر نصرت اثر * شد بلاد كافران زير و زبر
اى شهنشاه سليمان منزلت [ 392 ] * تا ابد بادا مبارك منزلت
بر سرير سلطنت سلطان تويى * شاه دوران سايه سبحان تويى
از فروغ راى تو ماه منير * شد چو خورشيد فلك روشن ضمير
آنچه راى عالم آرايت بود * دور گردون تابع رايت بود « 2 »
روز شب اى خسرو انجم سپاه * پاسبان « 3 » آستانت مهر و ماه
آستانت بوسه‌گاه خسروان * گشته درگاهت پناه خسروان
اهل عالم جمله در فرمان تو * سر به سر آفاق پر احسان تو
تابع حكمت همه روى زمين * چون سليمان عالمت زير نگين
نصرت و فتحت قرين با تخت و بخت * دايما بر تو مبارك تاج و تخت
كاين « 4 » سعادت رتبت تاج مهيت * منشاء آن شاهى و فرماندهيت
يافت عالم چون ز لطف تو نسق * باش يا رب در پناه لطف حق
يا رب اين اقبال را پاينده دار * كامرانى حاصل و توفيق يار
تا ابد باد اين سعادت بر مزيد * كورى احباب شيطان بايزيد
حضرت مالك الملك ذو الجلال و ايزد لم يزل و « 5 » لا يزال ابواب سلطنت و جهانبانى بر چهرهء آمال و امانى سلطان عاليشان و خاقان سليمان مكان مىگشايد كه كشتزار مآل « 6 » عالميان از جويبار عدالتش چون رياض بهشت سيراب و « 7 » خرم گردد ، و عرصهء جهان از فيض رشحات مكرمتش رشگ گلستان ارم شود ، شعلهء « 8 » تيغ جهانسوزش خرمن عمر كفار نابكار را سوزد و لمعات آفتاب مهجهء علم
هامش
( 1 ) - م : بر و بحر ( 2 ) - م : اين بيت را ندارد ( 3 ) - ب ، م : پاسبانى ( 4 ) - مز : كين ( 5 ) - م : ندارد ( 6 ) - ب : « مآل » ندارد ( 7 ) - م : ندارد ( 8 ) - م : و شعله