يمن قدم نينك بيلهاى كامران * اولدى كهن سال جهان نوجوان
هر نه كماليده ديسين بىنظير * پارچه سيدر بير بيريدن دلپذير
يدى اتاسى بيله درت امهات * تا بدر يلر امكان بيله سير و ثبات
دهر گوزى گورمدى بو ماه تك * ملك نشان برمدى بو شاه تك
تا كه فلك دور قيلور سال و ماه * دورنى سورسن بوالغ پادشاه
هرنه مرادات كه قيله هوس * تابسون اننك غايتينه دسترس
بر راى عقدهگشاى گردون اعتلاى ضمير قمر تنوير خورشيد انجلاى آن سلطان عالى مكان ظل آله و آن خاقان كشورستان عالم پناه ظاهر است كه اين محب حقيقى و مخلص يكجهت تحقيقى هميشه از سر « 1 » صدق نيت و صفاى طويت مستدعى انتظام اسباب سلطنت و كامرانى و التيام مواد فرماندهى و كشورستانى آن اعليحضرت سكندر منزلت سليمان مكانى بوده و به حمد اللّه تعالى كه شاهد مقصود بر وجه دلخواه دوستان از پردهء خفا چهره شهود گشوده پرتو اشراقات اين مدعا به يمن « 2 » تأييدات آن « 3 » عالم بالا و محض توفيقات حضرت بيچون تقدس و تعالى مانند آفتاب « 4 » طالع فيروز اولياى دولت « 5 » بىزوال لامع و تابان و بر مثال « 6 » كوكب اقبال احباى « 7 » حشمت ابدى الاتصال ساطع « 8 » و نمايان گرديد .
شكر لله كه صبح دولت را * آفتاب از افق نمايان شد
قاف تا قاف عرصهء عالم * همچو فصل بهار خندان شد
كار شاه جهان ز لطف آله * بر مراد دل محبان شد
كامران شد به منتهاى اميد * هرچه مىخواست از خدا آن شد
و تاج و تخت از فروغ طلعت همايون آن پادشاه جهان پناه جوانبخت مزين و منور گشت . شعر « 9 » :
جهانبخش آفتاب هفت كشور * كه تاج و تخت از وى شد منور
نهاده بر سرش حق تاج « 10 » دولت * نشانده از كرم بر تخت « 11 » عزت
شهنشاهى كه آمد چون سليمان * همه روى زمينش « 12 » زير فرمان
به عزم پاى بوسش قاف تا قاف * ميان بسته شهنشاهان « 13 » ز اطراف
ز يمن مقدم شاه جوانبخت * ز رفعت بر « 14 » گذشت از آسمان تخت
منور تاج و تخت از دولت او « 15 » * ز تاييد حق آمد نصرت او
هامش
( 1 ) - م : از سر نيت صدق و صفا
( 2 ) - ب ، م : مين
( 3 ) - ب ، م : « آن » ندارد
( 4 ) - م : آفتاب عالمفروز
( 5 ) - ب ، م : « دولت » ندارد
( 6 ) - ب ، م : نير مثال
( 7 ) - م : حيا : ء
( 8 ) - م : سامع
( 9 ) - ب ، م : ندارد
( 10 ) - م : تاج و
( 11 ) - م : تخت و
( 12 ) - م : زميناش
( 13 ) - م : شاهنشاهان
( 14 ) - م : « بر » ندارد
( 15 ) - م : « او » ندارد