شاه قوى طالع فيروز بخت * زيب ده افسر شاهى و تخت
در خور او افسر مهر آمده * لايق او تاج سپهر آمده « 1 »
تاج شد از دولت او سربلند * تخت شد از مقدم او ارجمند
لطف خدا كرده به او ياورى * يافت ز حق مرتبهء سرورى [ 388 ]
شكر كه شد پادشه بحر و بر * شاه سليمان صفت دادگر
عدلش از انديشهء عالم برون * جودش از اندازهء حاتم « 2 » فزون
طاير زرين پر سيمين قفس * بر سر خوان كرمش يك مگس
بحر ز فيض كرمش پر شده * قطره به رايش « 3 » به صدف در شده
ابر كفش كرده جهان بوستان * شسته سواد از رخ هندوستان
بر در او بدر غلام منير * در ره او دهر گداى حقير
شكر كه از دولت شاه جهان * امن و امان يافت زمين و زمان
ضبط جهان شاه جهانبان كند * مشكل عالم همه آسان كند
شه كه شد از مرتبه جمشيد ملك * سايهء حق آمد « 4 » و خورشيد ملك
ظل ظليل ملك دادگر * مملكت افروز بود چون سحر
لشكرى و شهرى ازو بر مراد * لشكرى از بخشش و شهرى ز داد
اى خجل از لطف عميمت سحاب * خلق جهان از كرمت كامياب
بحر « 5 » عطا از كف جودت خجل * كان سخا از كرمت منفعل
چون بگشايى در گنج سخا * از تو رسد فيض به شاه و گدا
مهر عطا از تو ضيا « 6 » يافته * ماه سخا از تو صفا « 7 » يافته
ريزهء خوان « 8 » كرمت قرص ماه * حانم طى سايل اين بارگاه
اى ز تو آسايش خلق جهان * سايهء يزدان به سر بندگان « 9 »
عقل سراپاى جهان را بديد * وز « 10 » همه شاهان ترا برگزيد
ملك جهان را به تو بخشيدهاند * زآنكه ترا لايق آن ديدهاند
كيست چو تو لايق فرماندهى * باد مبارك به تو شاهنشهى
هامش
( 1 ) - م : اين مصرع را ندارد
( 2 ) - م : بغدد
( 3 ) - م : بذاتش
( 4 ) - م : ابد
( 5 ) - مز : بهر
( 6 ) - م : صفا
( 7 ) - ب ، م : صبا
( 8 ) - م : ماه
( 9 ) - م : بندهگان
( 10 ) - ب ، م : از