فضل خدا كرد ترا كامكار * بر سر آفاق شدى شهريار
ملك جهان چون كه به كام تو شد * سكهء اقبال به نام تو شد « 1 »
خطبهء اقبال تو تا زنده گشت * پايهء منبر ز فلك بر گذشت
سكه به اقبال تو تا يافت زر * عزت و افرز « 2 » خدا يافت زر
لايق اين دولت و الا تويى * قابل اين نصرت عظمى تويى
اى كه درين دايره دوران تراست * موجب شكر است « 3 » كه دوران تراست
درخور اين موهبت و اين كرم * شكر همى بايد و شكرانه هم
شكرگذار « 4 » از كرم بىنياز * مىخور و مىبخش به عمر دراز
ملك سليمان به تو زينبده « 5 » باد * كشور شاهى به تو پاينده باد
بر همه آفاق تويى شهريار * باد پناه تو خداوندگار
و عرصهء جهان از طلوع نير اقبال روز افزون زيب و بها گرفته و ساحت زمين از نور ظهور « 6 » دولت ابد « 7 » مقرون صفت
« أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها
« 8 »
»
پذيرفته منشيان عالم بالا به كلك مشيت ازلى و ارادت لم يزلى منشور سلطنت هفت كشور را به اسم سامى اعليحضرت سلطانى ظل سبحانى مزين و محلى نمودهاند و نشان خلافت ربع مسكون را به القاب همايون « 9 » حضرت شاهنشاهى « 10 » سكندر جاهى « 11 » مشرف و معلى فرموده .
پادشه اسكندر دارا حشم * داور دوران شه صاحب كرم
بحر كرم در دخى « 12 » كان عطا * شاه و شهنشاه اتادين اتا « 13 »
سالدى خدا سايهء رحمت انكا « 14 » * روزى ايدوب « 15 » تخت سعادت انكا
سكه و خطبه اريدين سرفراز * فتح و ظفر دولتنه كارساز
زر « 16 » يوزى القاب اتيب محترم * سكه قدريغه كواكب درم [ 389 ]
خطبهء جاهين قدر انشا قيلوب * يا مربا لعدل ايله طغرا قيلوب
خطبه جاهكنى اخوب مشترى * كرسى نه پايه انيك منبرى
مهر بولوب سايه نشيننك سننك * اى يوزيده مهر و تكيننك سننك
هامش
( 1 ) - م : اين مصرع را ندارد
( 2 ) - م : عزت افسر
( 3 ) - ب ، م : « امست » ندارد .
( 4 ) - م : گذارى
( 5 ) - ب ، م : زى بنده
( 6 ) - م : ندارد
( 7 ) - م : اند
( 8 ) - سوره 39 آيه 36
( 9 ) - م : هميون
( 10 ) - م : شاهنشى
( 11 ) - م : جايى
( 12 ) - م : دردجى
( 13 ) - م : آقا
( 14 ) - م : ابكا
( 15 ) - م : ايدوت
( 16 ) - م : يقته ابيات را تا : « بر راى عقدهگشاى . . . » ندارد .