تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
او در يك فرسخى و دو فرسخى « 1 » بوده‌اند مقيد نشده و مضمون آن « 2 » بيت را منظور داشته « 3 » كه ، بيت : « 4 »
روزى كه رود ز دست مقصود * افسوس و دريغ كى دهد سود
و با او ملاقات كرده به سخنان دلپذير و كلمات دلفريب بىنظير احاطهء تسخير مشار اليه نموده او را به هر طريق كه بود تا قزوين رسانيد « 5 » و هر مرتبه كه مخصوصان او اغوا نموده‌اند « 6 » و او را « 7 » از آمدن نادم « 8 » ساختند ، ايالت پناه مومى اليه به هرگونه وسايل دفع و رفع آن نموده و اگر متانت راى و حسن تدبير آن ايالت پناه نمىبود مشار اليه البته « 9 » به طرفى « 10 » بدر رفته ديگرباره فتنه و فساد مىانگيخت و عاقبت موجب انفعال و خجالت اين محب خيرخواه مىگرديد ، به آستان بوسى درگاه اعلى و بارگاه معلى فرستاده شد كه بعد از اداى ثناى آن شاهنشاه عاليجاه و دعاى بقاى آن پادشاه سلاطين پناه به مراسم عرض نياز « 11 » و اخلاص محب دولتخواه و وظايف تبليغ يكجهتى و اختصاص مخلص بلا اشتباه قيام نموده قواعد شكرگذارى جلوس مبارك همايون و شرايط و سپاس دارى سلطنت و خلافت ابد مقرون به تقديم « 12 » رساند . الحمد لله و المنه كه صورت آرزويى كه درين مدت كلك انديشه بر صفحه خيال مىنگاشت از پس پردهء غيب روى نمود و جمال مقصود به طالع مسعود بر وجه مطلوب از حجاب احتجاب به مدعاى خاطر محبان صادق و مخلصان موافق نقاب گشود . نظم « 13 »
آنچه دل اندر طلبش مىشتافت * در پس اين پرده نهان بود يافت [ 384 ]
و صد هزاران شكر كه مالك الملك متعال عز شانه و عظم سلطانه از محض عنايت بىغايت و يمن مرحمت بىنهايت به كام دل دوستان يكجهت صادق و به مراد خاطر مخلصان موافق زمام حل و عقد امور عالم و قبض و بسط فهم بنى آدم به قبضهء اقتدار آن سلطان عاليمقدار كامكار داد كه تا اختر دولت از برج سعادت طالع شده ديدهء افلاك به اين ارتفاع طالع « 14 » صاحبقران خورشيد مكانى نديده و مهيمن ذو الجلال از كمال مرحمت و شفقت بىزوال به مؤداى « 15 » كريمهء
« وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ فَضْلًا كَبِيراً
« 16 »
»
صيت تهنيت سلطنت و فرمان‌روايى و بشارت « 17 » و عظمت و كشورگشايى سلطان سليمان مكانى را در عرصهء عالم منتشر ساخته و آوازهء ابهت سكندر خاقان نشانى را در بسيط جهان انداخته كه از به دو آفرينش « 18 » تا حال گوش جهانيان به اين طنطنه صدايى نشينده فحمد اللّه « 19 » ثم حمد إله كه آن خورشيد اوج عظمت و اقبال و نير آسمان « 20 » شوكت و اجلال از عون عنايت آلهى بر مسند شاهنشاهى نشست ، آفتاب‌وار افسر زرنگار بر فرق فرقدساى « 21 » همايون
هامش
( 1 ) - ب ، م : يك فرسخى بوده‌اند يا دو فرسخى ( 2 ) - ب ، م راين ( 3 ) - م : ندارد ( 4 ) - م : ندارد ( 5 ) - ب ، م : رسانيدند . ( 6 ) - م : نموده و ( 7 ) - م : « را » ندارد ( 8 ) - ب ، م : نام ( 9 ) - م : البه البته ( 10 ) - ب ، م : به طرف ( 11 ) - م : ندارد ( 12 ) - به تقد ( 13 ) - ب : شعر . م : ندارد ( 14 ) - ب ، م : ندارد ( 15 ) - م : نمود ( 16 ) - سوره 33 آيه 47 ( 17 ) - م : بشارت و ( 18 ) - م : ندارد ( 19 ) - ب ، م : محمد إله ( 20 ) - م : آسمان و شوكت ( 21 ) - ب ، م : « ساى » ندارد