تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 522

مساهمون:

ص٥٢٢
ز تازه ميوه‌هاى تر ناياب « 1 » * سبدها باغبان پر كرده از « 2 » آب
نكرده هيچ نادر بين تصور * كز آب آرد برون زين سان سبد پر
چون بر رأى سلطنت آراى خورشيد ضياى آن شهنشاه عالى مكان ظاهر و پيدا « 3 » و روشن و هويدا « 4 » است كه بناى مؤالات جانبين به اعلى مرتبه مشيد « 5 » و اساس مصافات طرفين به اسنى « 6 » درجه هويداست و قاعدهء اتحاد كسبع « 7 » شداد محكم و اركان خلوص اعتقاد كبنيان « 8 » مرصوص مستحكم « 9 » ، لاجرم به مقتضاى يگانگى و دوستى جهت مباركبادى « 10 » تخت سلطنت آن « 11 » سلطان سكندرشان سليمان مكان و تهنيت فتح و نصرت آن خاقان فركيخسرو « 12 » نشان ، امارتمآب حكومت نصاب رياست دستگاه شجاعت انتباه اعتمادى امير الامراء « 13 » فى الزمان « 14 » منظور انظار عنايت [ 383 ] بىغايت شاهى مشمول عواطف و مكارم نامتناهى پادشاهى نظاما للايالة و الامارة و الحكومة و الشجاعة ، شاهقلى سلطان بيگلربيگى ولايت آذربايجان دام عزه « 15 » و مجده و معاليه كه از ابتداى جلوس سلطنت اين مخلص الى الان « 16 » به رتبهء خانى سامى و منصب جليل « 17 » گرامى امارت و ايالت نامى معزز و سرافراز و به مزيد عنايت و به شرف محرميت از اقران و اكفا مستثنى و ممتاز بوده و هست « 18 » و دايما مكارم اخلاق حميده‌اش مستحسن و مطلوب و سوابق خدمات پسنديده‌اش مقبول و مرغوب ، دوحهء « 19 » اخلاصش از زلال سلسال به تربيت شاهانه نشو و نما يافته و نهال اعتقادش از رشحات عاطفت خسروانه سرسبز و سيراب گشته و همچنانكه نسبت به اين مخلص دولتخواه از مومى اليه مراسم خدمات به تقديم رسيده « 20 » ، در شاهراه طريقت و طريق اخلاص و خدمت نسبت به دولت ابد پيوند آن « 21 » مزين سرير « 22 » سلطانى و متمكن مسند سلطانى ثابت قدم بوده كمال خدمتكارى و غايت جانسپارى به ظهور رسانيده چنانچه در وقت آمدن شيطان « 23 » بايزيد و اولاد به سرحد ولايات اين مخلص « 24 » صادق - الوداد كه حكومت آن تعلق بدان « 25 » ايالت پناه مشار اليه داشت ، با وجود آنكه جمعى كثير از لشكرى همراه او بودند ، اصلا محابا ننموده همان ساعت با سيصد و پنجاه نفر از ملازمان كه در ييلاق در حوالى او حاضر بودند نزد او رفته اصلا به جمعيت ملازمان خود چه جاى امرا كه ما بين
هامش
( 1 ) - م : پر آب ( 2 ) - م : « از » ندارد ( 3 ) - ب ، م : هويدا ( 4 ) - ب ، م : پيدا ( 5 ) - ب ، م : ميشد ( 6 ) - م : باسى ( 7 ) - م : لسبع ( 8 ) - م : كه بنيان ( 9 ) - م : محكم ( 10 ) - ب ، م : مبارك باد ( 11 ) - ب ، م : آن سكندرشان ( 12 ) - م : كيخسرو و نشان امارت ( 13 ) - ب ، م : امير الامرايى ( 14 ) - ب ، م : « فى الزمان » ندارد ( 15 ) - م : ندارد ( 16 ) - م : الايمان ( 17 ) - ب ، م : جليل القدر ( 18 ) - م : هشت ( 19 ) - م : دوجه ( 20 ) - م : رسيد ( 21 ) - م : ندارد ( 22 ) - ب ، م : سرير و متمكن مسند سلطانى ( 23 ) - ب ، م : سلطان ( 24 ) - م : مجلس ( 25 ) - م : به آن