تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 520

مساهمون:

ص٥٢٠
بود خوشه‌هايش « 1 » به پيش نظر * نمايان‌تر از « 2 » شدهاى گهر
به فخرى بود فخر انگورها * كزو بهره يابند شاه و گدا
بيا وصف آن را زمن گوش كن * رقند مكرر فراموش كن
بود دانه‌اش به زحب نبات * كه يابند ازو خلق عالم حيات
بود صاحبى رشك ياقوت ناب * گرو برده از لعل در رنگ و آب « 3 »
از آن صاحبى بهتر از شكر است * كه همرنگ لعل لب دلبر است
ز آبى است آب خضر منفعل * چو آب خضر شيرهء جان خجل
ز نورى و آلوچه گويم سخن * كه گردد پر آب نباتم دهن
ز امرود و شفتالوى آبدار * درختان كند درو گوهر نثار
كنم وصف شفتالوى دلپذير * كه از ميوه‌هايش نباشد نظير
به طعم خوش از ميوه‌هاى دگر * لذيذ و لطيف است و مطبوع‌تر
به لذت گرو برده ز آب نبات * چو آب خضر مىفزايد حيات
دهد شيرهء او به خلق جهان * ز شيرينى شيرهء جان فشان
هنوزش نياورده‌اى موى كام * كه از نازكى آب گردد تمام
چو خلد است آن باغ عنبر سرشت * بود آبش از جويبار بهشت
و از خبر مسرت اثر تهنيت جلوس آن اعليحضرت سليمان نشان . نظم « 4 » :
روزى كه زموسم بهاران * بود ابر ولى نبود باران
خورشيد ز ابر پرده بسته * در خرگه خيمه گل نشسته
فراش صبا بساط رفته * هر سوى شكوفه‌اى شكفته
آب از سر لطف و مهر جويى * سبزه به هزار تازه رويى
اين روى به پاى گل نهاده * و آن در قدم سمن فتاده
از بس كه دميده سنبل تر * گويى شده خاك كوى عنبر
هر سو سمنى و ياسمينى * چون گلشن آسمان زمينى
خاص و عام به حسرت تمام به قصد گشت و سير « 5 » به اتفاق مطربان دلپذير و مغنيان بىنظير « 6 » از شوق زفاف مهوشان بر غنج و دلال و همراهى گلرخان با خط و خال فرحان و شادان توجه به جانب روضهء [ 382 ] دلگشا و حديقهء روح افزاى باغ سعادت آباد كه نمونه‌اى از گلشن ارم و روضهء رضوان ، و مثالى از رياض فردوس و بستان جنان است نمودند . شعر « 7 » :
هامش
( 1 ) - م : خونبهايش ( 2 ) - م : به از ( 3 ) - م : « و آب » ندارد ( 4 ) - ب : شعر . م : ندارد ( 5 ) - م : ثر ( 6 ) - م : دلپذير ( 7 ) - م : ندارد