تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
نموده قماشش به پيش نظر * به زربفت افلاك گلريزتر
به دكان او مخمل رنگ رنگ * چو افلاك بر روى هم رنگ رنگ
از آن اطلسش بود اندر دكان * كه بود اطلس چرخ در رشك آن
بگسترده در وى بساط « 1 » حرير * شده خوبرويان برو جاىگير
همه مطربان نوازنده ساز * ز آوازشان زهره در اهتزاز
ز « 2 » حلواى حلواگر نازنين * شده كام « 3 » جانها همه شكرين
طبقهاى حلواى قند و شكر * به دكان او « 4 » چيده بر يكدگر
ز حلواى رنگين او هر كه ديد * بها پيش او جان شيرين كشيد
شده پستهء مهوشان پر شكر * زهر طرفه رودى سرودى دگر
و هر يك از پسته دهنان « 5 » شكر گفتار و سيب زقنان گلرخسار مانند ماه تابان كه در برج ميزان منزل سازند « 6 » در روى بازار از چيدن ميوه‌هاى لطيف « 7 » الوان كه بر ثمرات باغ جنان فايق بود چاشنى
« فِيها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ » *
به كام جان مشترى « 8 » مىرسانيد ، وفوا كه آبدار كوثر سرشت « 9 » كه از اثمار اشجار رياض بهشت گرو مىبرد لذت فحواى [ 380 ]
« فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ »
« 10 » به مذاق دل خريداران مىچشانيد چنانچه شاعر نادر گويد درين باب بدين ابيات شيرين و اشعار رنگين « 11 » متكلم گشته . شعر « 12 » :
به دوران گروهى فواكه فروش * به سرنا و طبل و نفير و خروش
سهى سرو قدان نوخاسته * سبدها زهر ميوه آراسته
از آن هر يكى بوستانى دگر * به صد لطف و حسنى نهاده بسر
به دو پسته و لوز و امرو دو سيب * به ترتيب و آيين پذيرفته زيب
گشاده درو نار خندان دهان * چو درجى كه ياقوت باشد در آن
ز رخسار هر يك شده بس خجل * ولى غمزشان « 13 » آفت دين و دل
چو بر قد بقال كردم نظر * چه ديدم ، نهالى « 14 » پر از بار و بر
نهالى كه شفتالواش بار بود * زهر سو هزارش خريدار بود
هامش
( 1 ) - م : نشاط ( 2 ) - ب : از ( 3 ) - م : كام كام ( 4 ) - م : « او » ندارد ( 5 ) - ب ، م : دهانان ( 6 ) - ب ، م : ساختند و روى ( 7 ) - م : « لطيف » ندارد ( 8 ) - م : مشتريان ( 9 ) - م : پرست كه از شمار ( 10 ) - سوره 42 آيه 71 ( 11 ) - م : نگين ( 12 ) - م : ندارد ( 13 ) - م : ندارد ( 14 ) - ب : نهاكى