همه مملكت گشته عشرت سراى * مغنى زهر پرده عشرت سراى
جهانى به شادى شد آراسته * همه مرز پر زيور و خواسته
همه شهر در زيور زرنگار * گهرپوش روى زمين از نثار
به آيين ببسته بسى چارطاق * كه هر يك بدى رشك نيلى رواق
بپوشيده بر هر يكى زيورى * فرازش به هر گوشه را مشگرى
همه شهر جشن و همه شهر سور * به هر گوشه صحبت به هر سو حضور
همه مملكت گشته آراسته * در و بام پر زيور و خواسته
زهر نعمتى كآيد اندر شمار * فرو ريخته كوهى از هر كنار
به هر منزلى مجلسى ساختند * بهشت نو آيين بپرداختند
خورشهاى الوان ز اندازه بيش * به خوانهاى زرين نهادند پيش
زمانه در شادمانى « 1 » گشاد * جهان را به عيش و طرب مژده داد [ 378 ]
كه ايام سور است « 2 » و شادى و عيش * نزيبد « 3 » ز كس تندى و قهر و طيش
اگر كامكار است « 4 » اگر بينوا * نگويند با كس ز چون و چرا
به هر شهرى از شادى فتح شاه * بشار تگران بر گرفتند راه
به هر كشورى « 5 » جشنها ساختند * به شكرانه رايت بر افراختند
ز جمعيت آنچنان مجتمع * كه بودند اهل جهان مجتمع
سپاهى و شهرى و خرد و بزرگ * زهر جنس مردم چه تاجيك و ترك
همه شاد بودند و آسوده حال * حوادث لگد كوب و غم پايمال
نمانده ز اندوه و غم در جهان * نشانى مگر در « 6 » دل دشمنان
از سرور و شادمانى « 7 » اين خبر بهجت اثر تمام شهر و مملكت آيين به زيب و زينت اعلى بسته شده چنانچه غنچهء اميد دوستان از فيض مشاهده از گلبن شادمانى و نهال كامرانى رسته شد و درون پر خون حاسدان و دل « 8 » كدورت منزل بدخواهان از ديدن و شنيدن آن خسته شد « 9 » و از اتفاقات حسنه آنكه چهار سوى بازار ميدان سعادت و بازار نوى كه عمارت يافته گذرگاه ايلچيان عظام حضرت پادشاه پناه واقع شده بود ، از اين جهت تزيين و آيين چهار سوق و بازار مذكور بر وجهى وقوع يافت كه رشك خلدبرين و نگارخانهء چين « 10 » گرديد و آوازهء خوبى و
هامش
( 1 ) - م : شادكامى
( 2 ) - م : شور
( 3 ) - م : رسيد و
( 4 ) - م : كامكار است
( 5 ) - م : كشور
( 6 ) - م : بر
( 7 ) - ب ، م : سرو رومانى
( 8 ) - م : آن دول
( 9 ) - م : باشد
( 10 ) - م : ندارد