تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦
غبار خطش چون نمايد سواد « 1 » * نيارد كس از خط ياقوت ياد
به هر زيب و زينت به هر جنس و « 2 » باب * نهاده به بالاى هم صد كتاب
ز اشعار فردوسى نامدار * كه داد سخن داده در روزگار
يكى شاهنامه نهاده به پيش * وز آن داده زينت به دكان خويش
به تذهيب و تصوير پرداخته « 3 » * مجلد به صد زينتش ساخته « 4 »
خطش خط استاد بد « 5 » سربسر * سوادش منور چو نور بصر
هم از كار ياران مشگين قلم * به هر صفحه‌اش بود طرحى رقم
يكى مجلس از كار بهزاد داشت * كه بهزاد رفت و « 6 » به حسرت گذاشت
ز ترتيب و تزيين و « 7 » افشان او * شده عقل و ادراك حيران او
مرصع چو روى فلك جلد آن * شده با مه « 8 » آسمان توامان
ز تصوير بهزاد زرين قلم * كه از بهر شاهان نمودى « 9 » رقم
در آفاق بوده عديم المثال * بسى بوده مقبول اهل كمال
نهاده ازو مجلسى در دكان * كه شد ديدهء عقل حيران آن
بسى قطعه‌هاى خفى و جلى * همه خط ياقوت و سلطان على
نهاده به دكان آن دلربا * همه چون خط دلبران جانفزا
ز تصوير چين و خطايى درو * نموده هزاران پريچهره رو
به دكان نقاش از هر طرف * كشيده پريچهره‌اى چند صف
نشسته در آن دلبرى چون پرى * چو بهزاد در فن صورتگرى
به صورت چنين آمده بىقرين * كه مانى به دو كرده صد آفرين
به معنى خطش خوشتر از مشك ناب * به صورت گرو برده از آفتاب
عجب دلربا چهره‌اى مىگشود * تو گويى كه هم دست بيداد بود
بتان بس كه بودند حيران او * پريخانه‌اى بود دكان او
ز هر نقش و « 10 » صورت كه در دهر هست * شده پيش دكان آن ماه پست
به جايى كه مأواى بزاز بود * ز هر گونه رخت و زهر ساز بود
به تدبير آن زمرهء ارجمند * شد افراخته چارطاق بلند
گرفته همه زير و بالاى آن * به ديبا و استبرق و پرنيان
هامش
( 1 ) - مز ، ب ، م : سؤال ( 2 ) - م : ندارد ( 3 ) - ب ، م : پرداختند ( 4 ) - ب ، م : ساختند ( 5 ) - ب : بود . مز : ندارد ( 6 ) - م : ندارد ( 7 ) - م : ندارد ( 8 ) - م : همه ( 9 ) - م : نموده ( 10 ) - م : ندارد