تعالى اللّه عجب عالى بنايى * به غايت دلگشا دولت سرايى
در و ديوارش از تصوير و تزيين * سبق برده ز صورتخانهء چين
بنايى سر به گردون بر كشيده * كه مثلش ديدهء دوران « 1 » نديده
ز كار او ستادان مصور * به نقاشى همه در دهر نادر
ز صنعت بر « 2 » در و ديوار ايوان * بهر مجلسگه « 3 » و بزمى نمايان « 4 »
به ديوارش ز گچ گلها بريده * گل كافورى است از گل دميده
و جشنى رنگين به جهت وقوع اين شادمانى در آن ايوان آراست كه ماه تمام « 5 » از رشگ جمال خوبان خورشيد مثال بر آن سپهر عشرت از حسرت كاست و بزمى « 6 » فلك تزيين بنابر حصول اين سور « 7 » در آن مقام عالى از حلل « 8 » ولآلى به زيب و زينت پيراست كه وصف آن به زبان و بيان نيايد راست . « 9 »
از يك طرف نغمه سرايان شيرين زبان آهنگساز و نوا به نوعى نموده كه از نالهء نى و صداى ارغنون بسيط ربع مسكون پر آوازهء عشرت و حضور شده و از افغان بلبلان و نغمات عندليبان [ 376 ] . هزار دستان عرصهء عالم پر از عيش و سرور گشته . عشرتسرايى كه از صداى فرح فزاى بربط و عود و سرود مطربان خوش الحان شاهدان خورشيد طلعت و خوبرويان قمر صورت بىاختيار در رقص و سماع بودند و از آهنگ چنگ زهره جبينان ساكنان گردون به گوش سروش بهجت فزون جلوس همايون استماع مىنمودند « 10 » و از يك جانب سمن عذاران از غدار سيمين و كمرهاى زرين در آن گلزار پر نقش و نگار به خط و خال « 11 » پر حال به طريق آفتاب عالمتاب روشنى بخش مسند خوبى مىگشتند و لاله رخساران از فروغ كيفيت قمز و نشأ عرق كه در ساغر زر و جام طرب انجام مىريختند از عكس چهرهء آتشين و لعل چون ياقوت رنگين « 12 » عشرت افزاى مجلس ناز و محبوبى مىشدند و در هر گوشه و كنار آن بساط عيش « 13 » و نشاط چندان اسباب شادمانى « 14 » و اساس كامرانى آماده بود كه هر « 15 » چيز در آن بهشت ثانى از نعيم جاودانى از جنس نعمت و نوع شربت انديشه مىكرد « 16 » در عين خوبى مشاهده مىنمود . شعر « 17 » :
هامش
( 1 ) - م : و دوران
( 2 ) - م : زهر
( 3 ) - م : ندارد
( 4 ) - م : بدنمايان
( 5 ) - م : به تمام
( 6 ) - ب ، م : بزم
( 7 ) - م : شور
( 8 ) - م : خليل
( 9 ) - م : ندارد
( 10 ) - ب ، م : نمودند
( 11 ) - ب ، م : و خط
( 12 ) - ب ، م : انگبين
( 13 ) - م : عيش افزاى
( 14 ) - ب ، م : شادى و آسايش
( 15 ) - م : كه هر كه هر چيز
( 16 ) - م : مىكرد و
( 17 ) - م : ندارد