احباى دين و دولت قاهره شادان و مسرور و اعداى ملك و ملت باهره بالتمام مخذول و مقهور گشتهاند . شعر « 1 » :
رخشان « 2 » شد از سپهر اميد اختر مراد * بشگفت در رياض امانى گل ظفر
اسلام « 3 » گشت خرم و آفاق پر سرور * چشم حسود كور شد « 4 » و گوش خصم كر
اميد كه هميشه برين منوال رايات عز و اجلال « 5 » مقارن ظفر و اقبال « 6 » و قاهر ارباب كفر و ضلال خصوصا قرال « 7 » بد فعال بوده يوما فيوما تأييدات تازه و توفيقات بىاندازه از مكمن « 8 » غيب قرين حال خجسته مآل عساكر منصوره پادشاهى باشد . نظم « 9 »
آلهى كه تا هست دور سپهر * درو جلوهء ماه و « 10 » جولان مهر
هميشه جهاندار فيروز باد * همه رايتش عالم افروز باد
و مضمون مسرت مشحونش نوازش نامهء نامى و صحيفهء همايون ميمنت مقرون گرامى مفهوم اين مخلص [ 373 ] حقيقى و دولتخواه « 11 » بلا اشتباه شد و اما رتماب رفعت نصاب مشار اليه نيز دام عزه به كلمات مسرت نظام چنين مقرر نمود كه آن سلطان سلاطين نشان گردون وقار و آن پادشاه انجم سپاه فلك اقتدار به فيروزى و اقبال و سعادت و اجلال با عساكر نصرت شعار « 12 » و غنيمت بىحد و شمار به حكم
« وَ الشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَها »
« 13 » به دولت و سعادت به مقر سلطنت و عظمت و مستقر شوكت و نصفت در شريفترين وقتى كه آفتاب جهانتاب كسب شرف از آن مىكرد و لطيفترين ساعتى كه ماه عالم افروز اقتباس انوار سعادت از آن مىنمود به طالع سعد و بخت جوان لواى كامرانى و اعلام كشورستانى بر ساحت اعلام و بر مفارق كافه بنى آدم بر افراخت . نظم « 14 »
به روزى كه نيك اخترى يار بود * نمودار دولت پديدار بود
گزيدهترين « 15 » روزى از روزگار * چو عيد همايون به فصل بهار
كواكب همه سعد و مسعود حال * مبارك تباشير و فرخ به فال
وزان پس به فرخترين طالعى * سعودش عطابخش بىمانعى
شهنشه برافراخت چون تاج زر * برافروخت تخت شهى را به فر
كمر بست بافر شاهنشهى * جهان سربهسر گشت او را رهى
زرو گوهرش بر سر افشاندند * و را شاه صاحبقران خواندند
وزان پس شهنشاه عالى نژاد * جهان را جوان كرد از عدل و داد
هامش
( 1 ) - م : ندارد
( 2 ) - ب ، م : درخشان
( 3 ) - م : اسلا
( 4 ) - م : شود
( 5 ) - م : اقبال
( 6 ) - م : اجلال
( 7 ) - م : قراق
( 8 ) - م : ممكن
( 9 ) - م : ندارد
( 10 ) - م : ندارد
( 11 ) - م : دلخواه
( 12 ) - م : « شعار » ندارد
( 13 ) - سوره 36 آيه 37
( 14 ) - م : ندارد
( 15 ) - م : برين