چو طالع گشت ماه يكسواره * بر تيغش كجا استد ستاره
بلى هرجا شود مهر آشكارا * سهارا جز نهان گشتن چه يارا [ 372 ]
بهر جانب كه روى آرد به تدبير * ركابش باد همچون خور « 1 » جهانگير
سعادت همركاب و بخت همراه * طراز رايتش نصر من اللّه
خدايش يار در كشورگشايى * سپهرش رام در فرمانروايى
همه كارش برون از عون تحقيق * درونش روشن « 2 » از انوار توفيق
بهر كارى ز يزدان « 3 » ياريش باد * ز ملك و عمر برخورداريش باد
و كفرهء فچرهء « 4 » ملعون برگشته بخت مشاهدهء شكوه و نصرت و صولت و مهابت آن پادشاه سليمان سطوت سكندر صلابت نمودهاند از بيم جان و انديشهء سر بىسامان « 5 » روى هزيمت و سربندگى و اطاعت بر زمين انقياد و « 6 » متابعت نهاده لاعلاج گردن زير باج و پيشكش و خراج گذاشتهاند . شعر « 7 » :
سلاطين را به تأييد آلهى * مرتب مىشود اسباب شاهى
رسد امدادشان از عالم غيب * مدد از غير ايشان را بود عيب
چو فضل ايزدى يارى نمايد * در دولت بر ايشان بر گشايد
بهر جانب عنان عزم تابند * به فيروزى و نصرت كام يابند
و هر خرجى كه تا حال از روى تمرد و ضلال به خزانهء عامرهء سليمانيه نفرستاده بودهاند « 8 » با پيشكشيهاى كلى و تحف و هداياى فرنگى قبول نمودهاند كه هر ساله به درگاه عرش اشتباه شهنشاه « 9 » عاليجاه انجم سپاه فرستند . شعر « 10 » :
نواحى نشينان آن بوم و بر * كه بودند از آن زلزله دور تر
چو گشتند آگه كه شاه دلير * رها كرده بر صيد نخجير شير
به درگاه جمشيد خورشيد تاج * به گردن گرفتند باج و خراج
نه تنها خراجش دهند از فرنگ * كه مهراج باجش « 11 » فسرستد ززنگ « 12 »
ازين فتح تازه و نصرت بلند آوازه « 13 » كه از صيت آن اطراف و اكناف از قاف تا قاف پر گشته و از « 14 » طلوع اختر اين ظفر خجسته اثر كه از لمعات آن انوار استعلاى اعلام اسلام و آثار قوت علت « 15 » حضرت خير الانام عليه و آله افضل التحية و السلام در عرصهء هفت كشور ظاهر و منتشر شده و
هامش
( 1 ) - مز : حور
( 2 ) - م : « روشن » ندارد
( 3 ) - م : زبادان
( 4 ) - م : قخره
( 5 ) - ب ، م : هربيسمان
( 6 ) - ب ، م : را
( 7 ) - م : ندارد
( 8 ) - م : بودند
( 9 ) - م : « شهنشاه » ندارد
( 10 ) - م : ندارد
( 11 ) - م : تاجش
( 12 ) - مز : ونگ
( 13 ) - م : آواز
( 14 ) - م : ازين
( 15 ) - م : و علت