تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥
دو صد قرن اگر نسر طاير پرد * مپندار كوره به برجش برد « 1 »
چو البرز هر پاره سنگى برو * سپهر منقش پلنگى برو
ز بالاش گنتى كه در ژرف چاه * فلك چشمه و چشم ماهيست ماه « 2 »
به سالى شدى مرغ از آن بر فراز « 3 » * به ماهى رسيدى سوى زير باز
چو رهبان و اتباعش از بام دير « 4 » * برآيند و گردند بر عزم سير
به پايين چو بينند « 5 » از برجها * سپهر آيد اندر نظر چون سها
ثوابت چو مسمار بر درگهش * همانا شده حلقه‌اى در مهش
نبودش گزند از حريق و غريق * نه از نفط و از توپ و از منجنيق
ز سنگ فرنگى همه ساز او * فلك سينهء سنگ انداز او
بر آنكس كه دارد در آنجا نشست * نيابد كسى از ره چاره دست
مثل گر كسى را به آن ره بدى * اجل را از آن دست كوته بدى « 6 »
نيفكنده بر بام تسخير [ آن ] * كمند طمع [ هيچ عالى مكان ] « 7 »
به روى زمين ايمن است از خلل * مگر ز آسمان تيغ بارد اجل
اميد سلاطين گيتى ستان * به كلى گسسته ز تسخير آن
و فى الواقع آن حصارى بوده كه از غايت بلندى به مرتبه‌اى واقع شده كه انديشه را از ارتفاع و اعتلا در ترقى به معارج آن نردبان از طبقات سموات بايد ساخت . شعر : « 8 »
از چهار اركان و از سبع سموات طباق * نردبانى گر كند ترتيب عقل دور بين
نايد از دستش كه پا بر گوشهء بامش نهد * گر شود آن سبعه‌اش سبعين و اين چار « 9 » اربعين
و شرفات بارهء بروجش از طاق منطقه البروج گذشته . بيت « 10 »
چون سموات البروج آن حصن كز هر برج او * هندوى شب بهر پاسش همچو كيوان در كمين
از علو كنگره فرق فرقد سايش « 11 » [ 365 ] ايوان كيوان در خجالت و شرمسارى و از نشييد بناى گردون سايش قلاع اطراف و اكناف عالم از قاف تا قاف در مقام پستى و خاكسارى . شعر « 12 » :
چو عهد عاشقان محكم حصارى * معاذ اللّه ز خيبر يادگارى
طيور وهم عمرى برپريده * به ديوار « 13 » فصيلش نارسيده
هامش
( 1 ) - م : بيندار لوره به برخشن برد ( 2 ) - نسخه‌ها : چشم بر خشم ما مست ماه ( 3 ) - م : سرفراز ( 4 ) - ب ، م : دهر ( 5 ) - م : بستند ( 6 ) - م : شدى ( 7 ) - در نسخه‌ها مشخص نيست ( 8 ) - ب ، م : ندارد ( 9 ) - م : از چهار ( 10 ) - م : ندارد ( 11 ) - م : آسايش ( 12 ) - م : ندارد ( 13 ) - م : به ديوارى طوغيش
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 495 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى