تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 494

مساهمون:

ص٤٩٤
محبت رشته سين قلدى مزين * دل اندن شاد بولدى ديده روشن
نثار افشان قيلوب درو جواهر * تاپوده « 1 » ايلدك اخلاص ظاهر
بولوب هر لطفيده يوز معنى خاص * اونكا ايثار قلدق نقد اخلاص
اكر قيلسن اونكاساجق زر و سيم * ايرور اندك خراج هفت اقليم
و لسان حال به مقال
« الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ »
« 2 » گشود و از مضمون مسرت فزون بلاغت مشحونش آثار فتح و فيروزى ظاهر و [ 364 ] انوار نصرت و بهروزى باهر گشت . نظم « 3 » :
هم اندر نامهء عنبر شمامه « 4 » * كه مشعر بود آن بر فتح نامه
كه از اقبال آن شاه جوانبخت * فرنگى را نگون شد بخت با تخت
بر آمد هر طرف رايات اسلام * غبار معصيت شد محو از ايام
دليران همچو شيران جنگ جستند * به آب تيغ گرد كفر شستند
ز تيغ عسكر نصرت مآثر * بر افتاد از جهان آثار كافر
چو شد فتح قلاع از لطف يزدان * بناى كفر شد با خاك يكان
به عون ايزدى بتها « 5 » شكستند * در بت خانها يكباره بستند « 6 »
بر افتاد از فرنگى بانگ ناقوس * و زان اسلام را افزود ناموس
اين مخلص حقيقى اطلاع حاصل نمود كه چون رايات نصرت آيات سلطان صاحبقران عليين آشيان به دلالت
« وَ جاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ
« 7 »
»
عازم غزاى كفار فجار و گمراهان نابكار شده بودند ، ملاعين كفره همه از خوف و بيم « 8 » عساكر ظفر مآثر آن سلطان صاحبقران جنت مكان هراسان شده متحصن قلاع و جبال آن ولايت گشنه‌اند . اول قلعه‌اى كه رايات جلال به دولت و اقبال نزول اجلال فرموده‌اند نام آن سكتوار بوده كه در متانت « 9 » اركان و استحكام بنيان در عرصهء روزگار ديده هيچ آفريده مثل آن نديده و گوش هيچ مسافرى در دوران بر مثال آن نشنيده و محاصرهء آن فرموده بودند . شعر « 10 » :
حصارى كه در پيش چشم جهان * بود برتر از هفتمين آسمان
حصارى كه از غايت محكمى * به عالم نظيرش نديد آدمى « 11 »
نمايد به رفعت به چرخ برين * به نوعى كه گردون بر اهل زمين
هامش
( 1 ) - ب ، م : مانده ( 2 ) - سوره 35 آيه 34 . م : ندارد ( 3 ) - م : ندارد ( 4 ) - م : بشامه ( 5 ) - م : تنها شكسته ( 6 ) - م : بسته ( 7 ) - سوره 22 آيه 78 . م : ندارد ( 8 ) - م : « و بيم » ندارد ( 9 ) - م : ميانت ( 10 ) - م : ندارد ( 11 ) - : عالمى