تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
سخن دان داناى روشن ضمير * سخنهاش پر معنى و دلپذير
اداهاش مطبوع و دلكش چنان * كه گويى دهد ز آب حيوان نشان
كلامش مبرا ز خبط و خلل * ادايش معر از عيب و علل
بهر كشورى كو نمايد عبور * فتد از عبورش به دلها سرور
نبوده به شيرين زبانيش كس * فصيح و بليغ و مسيحا نفس
به تمكين چو آغاز كردى سخن * سخن رفتى از ياد چرخ كهن
سخنهاش رنگين و نامش نكو * قدومش مبارك پيامش نكو
اعنى اما رتماب رفعت انتساب معالى اياب شمس الدين محمد بيگ متفرقه دام مجده كه در فنون فهم و دانايى سرآمد و در دقايق بخردى يگانهء عصر و بىقرينهء دوران بوده ، مرآت انوار عاطفت و شفقت پادشاهى مبنى بر كمال لطف و اتحاد و مشكوة آثار مرحمت و مكرمت شاهنشاهى مشتمل بر غايت عنايت و و داد « 1 » كه عبارتست از نامهء مشگين طراز ، بل منشور واجب الاكرام و الاعزاز كه كلمات ملاطفت بيانش به حليهء جليهء كلام الملوك ملوك الكلام « 2 » متجلى و از مضمون مكرمت نشانش انوار كمال ارتباط و التيام متجلى بوده . شعر « 3 » :
فرخنده نشان صفحهء شوق‌انگيز « 4 » * ارقام وى از درج شرف گوهر ريز
با دودهء آن بياض خط مشك‌آميز * بر برك سمن سواد آن عنبر بيز
نامهء مسرت فزا و صحيفهء غم‌زدا كه از كمال سلاست و طراوت رشگ سلسبيل و باغ ارم است و از غايت نضارت و خرمى چون بهار فرح آثار [ 363 ] تازه و خرم . « 5 »
بنا ميزد « 6 » چه فرخ نو بهارست * كزو باغ ارم را خار خارست
بود هر داستان زو بوستانى * زهر بستان ز گلزارى نشانى
هزاران تازه گل در وى شگفته * دو صد نرگس به مهد ناز خفته
خط مشگين او بر لوح كافور * چو در پاى درختان سايهء نور
هر آن حرفى كه در وى چشمه‌وار است * ز معنى موج زن يك چشمه‌سار است
بهر سو جدول از وى چشمه‌سارى * پر از آب لطافت جويبارى
خوش آن رهرو كه بخت سازگارش * نشاند بر لب آن جويبارش
نظر در آتش از دل غم بشويد * غبار از خاطر درهم بشويد
از هبوب روايح آن عنايت سلطانى و درود آن موهبت خاقانى گلزار و داد بهجت تمام
هامش
( 1 ) - م : و داود ( 2 ) - م : « كلام الملوك ملوك الكلام » ندارد ( 3 ) - م : ندارد ( 4 ) - ب : شوق‌انگيز شعر ( 5 ) - م : ندارد ( 6 ) - ب ، م : نياميزد