و ازهار اتحاد طراوت مالا كلام يافت . شعر « 1 » :
محبت نامهاى از گلشن راز * اميد مخلصان زان تازه شد باز
به هر حرفش خرد كام دگر يافت * به هر سطرش دلارام دگر يافت
ز خط آن سواد ديده پر نور * بياض صفحهاش نور على نور
نامهء عنبر شمامه كه خال و نقاط دلفريبش و صورت خط مشك بيزش نمونهء صفحهء رخسار حور عين است ، از كمال زينت و غايت زيب و آراستگى رشگ نگارستان « 2 » چين و زبان حال در وصف آن صحيفهء مشكين بدين بيت غراى رنگين مترنم . بيت « 3 » :
اى سوادت بر رخ ايام خط عنبرين * غيرت فردوسى و رشگ نگارستان « 4 » چين
رسانيد « 5 » و دوستان و محبان را موجب افتخار و مباهات بىغايات گردانيد و محبان حقيقى را مبتهج و مسرور ساخت و افسر بهجت و خرمى به فلك الافلاك افراخت . شعر : « 6 »
طايرى آمد ز برج قصر شاه جم سرير * بر جناحش نامهاى سر تا به سر فتح و ظفر
بر مثال نافهء چين نامه چون مفتوح شد * عالم « 7 » جان شد معطر از شميش سر به سر
چون خبر مىداد از اقبال شاه كامران * تازه شد جان محبان حقيقى زان خبر
اشعهء لمعات آن بر صفحات خاطر دوستان صادق الاخلاص و مخلصان واثق « 8 » الاختصاص تافت و آب حيات لطف و احسان كه در سواد ارقام عنبر فامش نهان بود مفرح جان و موجب سرور خاطر محبان گشت . شعر « 9 » :
به الفاظ بليغ روحپرور * كه هر سطرش بود چون عقد گوهر
جهان افروز چون روز جوانى * نشاطافزا چو صبح زندگانى
چو زلف دلبران نظمش دلاويز * چو لعل مهوشان نظمش شكرريز
مورد كريم و مقدم شريفش را به كمال اعزاز و تكريم و غايت احترام و تعظيم مقابل و مقارن نموده به اقدام اخلاص استقبال كرد و جواهر دعا و لآلى ثنا نثار و ايثار آن نامهء خجسته آثار « 10 » ساخت . شعر : « 11 »
دروب شاهنشه ايدوب ثنالر « 12 » * دوام دولتينه چوخ دعالر « 13 »
يا را يردى چون كه اول عقد لآلى * ز بحر لطف وجود شاه عالى
هامش
( 1 ) - ب ، م : ندارد
( 2 ) - م : نگاراستان
( 3 ) - م : ندارد
( 4 ) - م : نگاراستان
( 5 ) - ب ، م : رسانيده
( 6 ) - ب ، م : ندارد
( 7 ) - م : عالمى
( 8 ) - ب ، م : صادق
( 9 ) - م : ندارد
( 10 ) - مز : آمار
( 11 ) - م : ندارد
( 12 ) - م : ثناگير
( 13 ) - م : دعاگير